زن

زن
iran

Pages

fredag 27 juli 2012

حکايت زنان ايراني و گشت ارشاد:


آژانس ايران خبر(آينا) :  
از تاکسي پياده مي شوم در حال دادن پول تاکسي هستم که ماموري جلو مي آيد و به خواهرزاده ۱۶ ساله ام ميگويد آستين هاي مانتوت رو باز کن... روسريت رو بکش جلو...
سپس رو به من ميکند و مي گويد تو هم موهات رو بذار تو... به دستورش توجه اي نميکنم وبقيه پولم رو از راننده مي گيرم و راه مي افتم. سربازي که انگار موظف است فرامين رئيسش رو دوباره تکرار کند داد مي زد: هاي خانوم نشنيدي چي گفت...
بعد از اينکه من و خواهرزاده ام ارشاد ميشويم! تازه فرصت پيدا ميکنم به اطرافم نگاه کنم خيابان وليعصر تبريز و فلکه بازار دور تا دور توسط گشت ارشاد و ون هايش محاصره شده و آماده اند وظيفه ي امر به معروف و نهي از منکر را با داد و هوار ويا دستگيري انجام دهند!
و البته پر واضح هست که امر به معروف در تابستان فقط شامل زنان مي شود.
زناني که در گرماي تابستان کفش بدون جوراب مي پوشند. احتمالا از ديد نظريه پردازان گشت هاي ارشاد پاي بدون جوراب زن تحريک کننده مردان است و بايد از اين منکر نهي شوند!
زناني که در هواي گرم تابستان مانتو شلوار و روسري رنگي مي پوشند تا حتي اگر شده ذره اي از گرما را با رنگ هاي روشن لباس شان خنثي کنند، هدف اصلي گشتها هستند و اين رنگ هاي شاد از منکرات و مکروهات قلمداد مي شود.
مکروهاتي که هر فردي با اندکي مطالعه ديني در باب احاديث و روايات، مي داند که اتفاقا اين رنگ سياه و تيره است که جزو مکروهات ديني قلمداد مي شود اما افسوس که به اسم آن، اينگونه نهي ميشويم از مکروه سازي شده هايش. طرح موي بيرون زده زني از روسري نيز قاعدتا از ديد تئوريسين هاي ارشاد اجباري! از موارد معروف هاي اجباري است که بايد امر بدان گردد البته نه با زبان بلکه با زور...
دوباره نگاهي به خيابان مي اندازم و واکنش مردم به حضور گشت هاي ارشاد نظرم را جلب مي کند. از کنار هر مغازه اي که رد مي شدي صاحب مغازه درگوشي مي گفت: خانم بالاتر پر از مامور است همه رو مي گيرند برگرديد...
چند قدم بالاتر پيرزني چادري هراسان به تمامي زناني که به طرف محل استقرار گشت هاي ارشاد مي رفتند با هول و هراس خبررساني مي کرد که مامورها آنجايند...
در اين ميان زني با نگراني از نداشتن جوراب مي گفت که بايد به آن طرف خيابان برود تا نگريدنش و خانمي جوراب اش را به او مي دهد تا بتواند از خياباني که در يد اختيار گشت هاي ارشاد است به سلامت عبور کند. بدين سان يک جفت جوراب «امان نامه»ي زني براي عبور از خيابان مي شود...
دختري را مي بينم که در حال تعويض روسري است... ديگري نگران شلوارش است که هم رنگي و هم تنگ است... همه در تکاپو هستند تا به زناني که احتمال دستگيري شان وجود دارد کمکي برسانند و البته در اين ميان بازار دست فروش هايي که مانتو و روسري مي فروشند داغ مي شود. مانتوهاي گشاد و تيره شان راحت تر از هر زمان ديگر به فروش مي رسد...
ديدن اين صحنه ها مرا ياد روايت هايي از فضاي انقلابي دوران شاه انداخت که هنگام تظاهرات، مردم همه از هر طيف فکري و مذهبي، گروهي... به يکديگر کمک مي کردند تا حدالامکان کمترين افراد دستگير شوند... امروز نيز گشت هاي ارشاد فضايي به وجود آورده بودند که از مغازه دار تا مردم عادي هريک در حد توان به ياري زنان مي شتافتند تا مانع دستگيريشان شوند...
حضور من و خواهرزاده ام در بين آنهمه زني که چه با کلام، چه با دستگيري به اصطلاح مورد «ارشاد» قرار مي گرفتند اين نويد را داد که ما نيز هستيم!
اگر دکارت زنده بود و البته زن بود و نيز ايراني، احتمالا به جاي جمله معروف "من مي انديشم پس هستم " مي گفت : "ارشاد مي شوم پس هستم!“

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar