Pages

Pages - Menu

söndag 10 juni 2012

پروین اردلان: جنبش زنان ایرانی در حال حاضر دچار سرکوب است


پروین اردلان: جنبش زنان ایرانی در حال حاضر دچار سرکوب است
( بهنام دارائی زاده )
جنبش زنان ایران در کجا ایستاده است؟ مطالبات آن کدام است و هم اکنون حول چه خواسته هائی فعال است؟ آیا این جنبش می تواند در شرایطی که حاکمیت و نهاد قدرت، مشروعیت سیاسی -اجتماعی خودش را از دست داده است کماکان «دولت» را مخاطب خود قرار دهد؟ در این زمینه گفتگوئی کرده ایم با پروین اردلان پژوهشگر و فعال حقوق زنان که چند سالی است در سوئد زندگی می کند، ابتدا از او دربارۀ جایگاه و موقعیت کنونی جنبش زنان ایران پرسیده ایم:
شما یکی از فعالان نام‌آشنای حقوق زنان در ایران هستید که چندین سال است از نزدیک دارید مسائل حوزۀ زنان را دنبال می کنید، به باور شما جنبش زنان ایران در حال حاضر بر پایۀ چه مطالبات و خواسته هائی سازماندهی شده است و مهمترین مشخصۀ‌ این جنبش در شرایط فعلی کدام است؟
پروین اردلان: جنبش زنان ایران از تنوع فکری و عملی‌ زیادی برخوردار است، در داخل این جنبش خواست ها و مطالباتی متفاوت مطرح است که فعالان جنبش برای تحقق آنها تلاش می کنند، البته پیگیری این فعالیت ها پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ با دشواری های تازه ای نیز مواجه شده است، واقعیت این است که پس از انتخابات آنچه جنبش با آن مواجه شده نوعی سرکوب افقی است، این سرکوب شرایطی را به وجود آورده است که اجازه نمی دهد فعالیت ها مانند گذشته ادامه داشته باشد، تجربه نشان داده است که در موقعیت های سرکوب معمولاً یا یک دورۀ‌ نظاره گری و بازاندیشی داریم (برای این که اصولاً ببینیم چطور می‌شود کار کرد) یا فعالیت ها از حوزه های خیابانی به حوزه های بسته تر کشیده می شود و حرکت های فردی یا گروه های کوچکتر بیش از پیش شکل می گیرند، به هر حال همۀ اینها اشکال گوناگونی‌ است که به طور معمول در جنبش زنان پس از هر اتفاق و سرکوبی رخ می دهد، این بار هم به نظر می رسد که جنبش زنان ایران بر پایۀ دو محور اساسی همان طور که پیشتر حرکت می کرد حرکت می کند، یکی از این محورها این است که باید استراتژی های مشخصی برای حفظ و بقا داشته باشد و محور دیگر این تلاش ها هم این است که باید استراتژی هائی برای تغییر موقعیت و پیشبرد برنامه هایش تعریف کند، ما در بین این دو استراتژی همواره در افت و خیز بوده ایم، در حال حاضر به نظر می رسد از مرحلۀ‌ تلاش برای حفظ و بقای شبکه های موجود به تدریج داریم به سمت تلاش برای تغییر حرکت می کنیم، البته کار آسانی هم نیست و دشواری های زیادی در پیش رو است، از سوی دیگر خواست ها هم متنوع هستند و به خاطر همین نیز به طور دقیق نمی توانیم بگوئیم مطالبات جنبش زنان کدام هاست، با این حال می توان گفت یکی از خواسته های جنبش زنان خواست های حقوقی است که همچنان هم به نظر می رسد از طریق فعالان جنبش دارد پیگیری می شود، مخالفت با خشونت نیز دیگر ایدۀ پایه ای در جنبش زنان است، چرا که خشونت همچنان در جامعۀ‌ ایران رو به گسترش است حتی به طور مشخص در این سال ها افزایش نیز یافته است به ویژه خشونت های سیاسی و خیابانی، به هر حال اینها مواردی‌ است که همچنان وجود داشته و طی این دو سال اخیر گسترش بیشتری نیز یافته است.
در این میان بحث های دیگری نیز به برنامه ها و فعالیت ها کنونی جنبش زنان افزوده شده است، مانند بحث حضور زنان در عرصۀ سیاست، موقعیت سیاسی زنان، یا بحث های دیگری که در حال حاضر مطرح است مثل بحث میلیتاریزه شدن جامعه با توجه به گفتمان های مختلف نظامیگری و جنگ و همین بحث هسته ای و وضع تحریم ها و…..پرسش اصلی هم این است که وظیفۀ‌ جنبش زنان در قبال این وضعیت چیست؟
اگر بخواهم به طور خلاصه بگویم در کنار تلاش برای بقا و تلاش برای تغییر که همواره در جنبش زنان ایران وجود داشته است در دوسال اخیر شاهد نوعی تلاش برای بازنگری در فعالیت های جنبش نیز بوده ایم، تلاش هائی که فراتر از مرز‌های جغرافیائی در داخل و خارج ادامه داشته است.
به نظر شما با توجه به بسته بودن فضای جامعه و جدیترشدن بحران مشروعیت در حاکمیت جمهوری اسلامی چگونه جنبش زنان در جایگاه یک جنبش مدنی می تواند فعالیت های مسالمت آمیز خودش را پی بگیرد؟
واقعیت این است که بحران مشروعیت حاکمیت جمهوری اسلامی را با مشکل مواجه کرده است و نه جنبش زنان را! جنبش زنان به‌ عنوان یک جنبش اجتماعی خواست هائی دارد که قاعدتاً همچنان باید برای طرح آنها در سطح جامعه و پاسخگیری از حاکمیت تلاش کند، این سخن دقیقی نیست که گفته شود وقتی حاکمیتی دچار بحران مشروعیت شد پس خواست ها و مطالبات مدنی را از کجا و چگونه می باید پی گرفت؟ طرح خواست ها و پاسخگوئی به آنها دو امر جدا و مستقل از همدیگر است که باید به آن توجه کرد، شما خواسته هایتان را به‌ عنوان یک خواست و مطالبۀ عمومی به سطح جامعه می برید، حالا این نظام حاکم است که در برابر این خواست های عمومی و موقعیتی که در آن قرار گرفته است باید پاسخی داشته باشد و اگر هم پاسخی نداشت بحران مشروعیتش بیشتر خواهد شد، بنابر این مسأله، مسألۀ جنبش زنان نیست و به حاکمیت مربوط است، به همین خاطر هم من فکر می کنم جنبش زنان باید روی تمامی خواست ها و مطالباتی که دارد کماکان اصرار ورزد، اتفاق اصلی که افتاده این است که فشار بر جنبش زنان بیشتر شده است، فعالیت های مدنی حداقلی در حال حاضر حداکثری تلقی می شود، فعالیت های خیابانی بسیار کوچک و محدود حالا با مشکلات پیچیده ای روبرو است و …..
بنابر این مسألۀ مهمی که در شرایط کنونی جنبش با آن مواجه است این است که ببیند چطور می تواند فعالیت های مدنیش را در شرایط بسته و سرکوب همچنان پیش ببرد.
آیا ضرورتی دارد که جنبش زنان ایران نسبت خودش را با جنبش فراگیرتر دموکراسی خواهی در کشور تعریف کند؟
به نظر من جنبش های اجتماعی باید مستقل از همدیگر حرکت کنند ولی در عین حال در نقاطی مشخص و نقاطی که همپوشانی دارند همدیگر را تکمیل و پشتیبانی کنند، زمانی که جنبشی خودش را در زیر مجموعه قرار دهد یا فراتر از جنبشی دیگر تعریف کند مسأله متفاوت می شود، جنبش ها می توانند در عین آن که مستقل عمل می کنند در یک سری نقاط مشخص با جنبش های دیگر همراه شوند یا در موقعیت هائی که این همراهی ضرورتی ندارد از آن جدا شوند، در جریان رویدادهای پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ اتفاقی که افتاد این بود که جنبش زنان به ‌رغم آن که تلاش داشت بخشی از خواسته های خودش را طرح کند به دلیل سطح گسترده‌ تری که جنبش عمومی داشت در جنبش عمومی استحاله شد، البته در ابتدای امر این گونه نبود و جنبش عمومی در خیلی از زمینه ها از جنبش زنان الگو می گرفت ولی در ماه های بعد خواست های جنبش زنان در مطالبات جنبش عمومی مستحیل شد و این امر در عمل به استقلال جنبش ضربه زد، به همین دلیل نیز من فکر می کنم بهترین وضعیت برای جنبش زنان ایران این باشد که بتواند خواسته های خودش را به طور شفاف و علنی مطرح کند و در عین حال مستقل از جنبش عمومی و گاهی نیز در حمایت از آن گام بردارد.

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar