زن

زن
iran

Pages

torsdag 21 juni 2012

گفتند یا اسلام یا اعدام /مصاحبه با خانواده های مونا محمودنژاد و مهشید نیرومند


"آنها هیچ فعالیت سیاسی نداشتند و فقط به خاطر اعتقادات دینی شان اعدام شدند. به آنها گفته بودند یا اسلام یا اعدام و آنها در بی خبری خانواده ها اعدام شدند و جنازه هایشان نیز به خانواده ها تحویل داده نشد".
این سخنان خانواده های زنان و دختران بهایی است که 28 خرداد 1362 در شیراز اعدام شدند.اکنون با گذشت 29 سال خانواده های مونا محمود نژاد و مهشید برومند، دو تن از این اعدام شدگان در مصاحبه با "روز" می گویند در انتظار روزی هستند که مسئولان شجاعت اعتراف به اشتباهشان را داشته باشند و رسما بگویند که اشتباه کرده اند.
مونا محمود نژاد (17 ساله)، اختر ثابت (25 ساله)، رویا اشراقی (23 ساله)، سیمین صابری (24 ساله)، مهشید نیرومند (28 ساله)، زرین مقیمی ابیانه (29 ساله)، شیرین دالوند (27 ساله)، طاهره ارجمند (سیاوشی)، نصرت غفرانی (یلدایی) 56 ساله و عزت اشراقی (جانمی) ده زنی هستند که 28 خرداد 62 اعدام شدند. دو روز پیش از آنها 6 مرد بهایی که از بستگان این زنان بودند نیز اعدام شده بودند.
مونا محمود نژاد، دانش آموز دبیرستان بود و در حالی اعدام شد که سه ماه قبل یعنی 22 اسفند 61 پدر او اعدام شده بود. مهشید نیرومند هم در دانشگاه فیزیک خوانده بود و به گفته خانواده اش به کودکان بهایی، آموزه های دینی را درس میداد.
این زنان و مردان متهم به تبلیغ بهائیت در ایران شده و از آنها خواسته بودند از آئین دینی خود دست بردارند.
مهرنوش نیرومند، خواهر مهشید نیرومند در مصاحبه با "روز" میگوید که خواهرش پس از 6 ماه و 20 روز زندان، در 28 خرداد 62 اعدام شده است: "دلیل اعدام خواهرم، اعتقاد او به دیانت بهایی بود ولی بهانه ای که آوردند فعالیت های خواهرم در آموزش آموزه های دینی به کودکان بهایی بود. خواهر من در دانشگاه فیزیک خوانده بود اما به دلیل بهایی بودن مدرک تحصیلی او را ندادند. او به بچه های بهایی درس اخلاق، دعا و مناجات میداد. و همین بهانه دستگیری او بود. شبی که به خانه ما برای بازداشت آمدند خودشان هم گیج بودند چون ما سه خواهر بودیم و نمیدانستند کدام را باید بازداشت کنند. رفتند و دوباره بازگشتند و گفتند همان که فیزیک خوانده بیاید و خواهرم را بردند".
خانم نیرومند می افزاید: "قبل از اعدام از خواهرم و بقیه خواسته بودند که از اعتقادشان دست بردارند. صراحتا گفته بودند در 4 جلسه فرصت دارید مسلمان شوید و سپس آزاد شوید. اگر خواهرم و بقیه مسلمان می شدند آنها را آزاد میکردند. روز قبل از اعدام که ما برای ملاقات رفتیم شنبه بود. ملاقات انگار حالت خداحافظی داشت با اینکه نمیدانستیم میخواهند اعدام کنند. خواهرم گفت مرا بردند و ازمن خواستند که مسلمان شوم اما گفتم من به آئین خودم اعتقاد دارم. از او خواسته بودند 4 بار تکرار کند و او هم تکرار کرده بود برای همین هم اعدام اش کردند."
از خواهر خانم برومند می پرسم بعد از اعدام چطور خبردار شدید و جنازه خواهرتان چه شد؟ می گوید: "روز بعد از ملاقات آنها را اعدام کردند و ما خیلی اتفاقی متوجه این مساله شدیم؛بعد پدرم رفت اما جسدها را تحویل ندادند. گفته بودند همانطور که به درک واصلشان کردیم جسد ها را هم به همان طریق دفن کردیم. انها را با همان لباس های تن شان و بدون هیچ گونه آداب و مراسمی دفن کرده بودند و به ما هم نگفتند کجا دفن کرده اند اما قبرستان خود ما مشخص بود چند میت دفن شده و کجاها خالی بوده. محوطه ای در آنجا را با بولدوزر زیر و رو کرده بودند و همان جا 5 مادر و 7 دختر را با همدیگر دفن کرده بودند."
خانم برومند میگوید که دادگاهی برای خواهرش و بقیه کسانی که با او اعدام شدند تشکیل نشده بود: "هیچ دادگاهی به شکل رسمی نبود. از آنها خواسته بودند مسلمان شوند خواهرم گفته بود ما براساس اعتقادات دینی مان، همه ادیان الهی را قبول داریم اسلام و حضرت محمد را قبول داریم. اما آنها میخواستند او دین خود را نفی کند. می گفتند اگر مسلمان شوید آزادتان میکنیم و روی حرفشان هم بودند چون هر کسی برمیگشت آزادش میکردند. دورانی که خواهرم زندان بود به تمام مراجع قانونی ان موقع مراجعه کردیم تظلم خواهی کردیم ولی خیلی هایشان گفتند به ما مربوط نیست. با اینکه میدانستند خواهر من و بقیه آنها هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند. ما براساس اعتقادات دینی مان در فعالیت های سیاسی شرکت نمیکنیم وآنها تنها به دلیل اعتقادات دینی شان اعدام شدند."
رانه محمودنژاد، خواهر مونا محمودنژاد است که در فاصله 3 ماه پدر و خواهرش اعدام شدند.
خانم محمودنژاد ممکن است توضیح دهید چطور شد مونا بازداشت شد؟ مونا فعالیت خاصی داشت؟
مونا وقتی اعدام شد 16 سال و 8 ماه داشت، او دانش آموز دبیرستان بود و قلم بسیار خوبی داشت. انشاهای خیلی جالبی می نوشت و مدتی بود که با معلم دینی و پرورشی مدرسه شان مشکل پیدا کرده بود. آنها به مونا میگفتند تو از عقاید خودت حرف میزنی. مونا هم میگفت این اعتقاد من است و چرا نباید بتوانم حرف بزنم. یک روز انشایی داشتند با عنوان "اسلام درختی است که ثمره اش آزادی است" مونا هم در این انشا نوشته بود که به من هم اجازه دهید از ثمره آزادی استفاده کنم و بتوانم از اعتقاداتم حرف بزنم. این انشا خیلی خوشایند معلم شان نبوده. مدرسه که تعطیل شد او را نگهداشته بودند و ما را خبر کردند، با پدر و مادرم به مدرسه رفتیم ببینیم چه اتفاقی افتاده. به مونا گفته بودند که تو باید اعتقاداتت را عوض کنی، اعتقادات تو غلط است و درست نیست و... او هم گفته بود توهین نکنید دلیل بیاورید و... آن روز مونا را از مدرسه آوردیم خانه اما زیاد طول نکشید به فاصله چند روز، اول آبان ماه همان سال یعنی سال 61 آمدند خانه و مونا را بازداشت کردند. مادرم کاغذی دست یکی از پاسداران دیده بود که روی آن نام مونا و چند نفر دیگر از بهایی ها بود. البته قبل از اینکه مونا را بازداشت کنند یک فردی مدام او را تعقیب میکرد، مونا هر جا می رفت او هم دنبال مونا بود به نوعی تحت نظر بود اما مونا میگفت من کار خاصی نکرده ام، بیایند تعقیب کنند مشکلی ندارم.
اتهامی که به مونا نسبت دادند چه بود؟ به شما گفتند به چه اتهامی او را بازداشت میکنند؟
نه. آن موقع که اتهام را نمی گفتند. اصلا شرایط آن موقع اینطور نبود. خیلی حالت خاصی داشت آن دهه.
شما چند سالتان بود آن موقع؟ آیا در جریان مسائلی که پیش می آمد بودید؟
من 22 سالم بود، ازدواج کرده بودم و کودکی داشتم که هنوز یکسالش نشده بود. اتفاقا این بچه من در سالن های انتظار و ملاقات راه افتاد و شروع به راه رفتن کرد و چقدر من بغض کردم که چرا این بچه باید چنین جایی راه بیفتد و اولین قدم ها را بردارد. آن موقع پدرم و مونا را با هم بازداشت کردند و من و مادرم شروع به پی گیری کردیم.
بعد از بازداشت مونا و پدرتان شما چه کردید؟ آیا پی گیری هایتان نتیجه و پاسخی داشت؟
رفتیم دفتر امام جمعه شیراز. همه جمع شدیم و نامه تظلم خواهی نوشتیم. گفتیم به ما بگویید برای چی بازداشت شده اند. من رفتم تهران. رفتم مجلس و خواستم که با نماینده شیراز دیدار کنم که قبول نکرد. دفتر آقای بهشتی رفتیم. دفتر آقای منتظری در قم رفتیم،هر جایی که فکر میکردیم رفتیم و اقدام کردیم. تنها پاسخی که به ما میدادند این بود که یک کلمه بگویند ما مسلمان هستیم آزاد می شوند. گفتیم اینها اسلام را قبول دارند. گفتند اینطوری قبول نیست و باید مسلمان شوند. مادرم وقتی آزاد شد می گفت دادستان شیراز آمد و گفت 4 مرحله دارید که مسلمان شوید یا اسلام و یا اعدام.ما هم هر جا که می رفتیم همین را می شنیدیم.
اشاره به آزادی مادرتان کردید. ممکن است توضیح دهید مادرتان چرا بازداشت شد؟
مادرم 24 دی 61 بازداشت شد. در بازجویی ها از بازداشت شدگان می پرسیدند که مثلا با چه کسانی فعالیت میکردید. این توضیح را بدهم که ما کارهای اداری خودمان مثلا در زمینه های ازدواج، کفن و دفن را گروهی انجام میدهیم. مثلا گروهی برای عقد و ازدواج جوان ها بودند و پی گیری میکردند. بچه های ما هم کار سیاسی که نمی کردند بخواهند مخفی کنند آنها فعالیت های روزمره زندگی را میکردند لذا وقتی می پرسیدند با چه کسی در گروه مثلا عقد و الفت بودی بچه ها اسم می بردند. از پدرم پرسیده بودند و او هم گفته بود که خانم من در گروه عقد و الفت است. مادرم که برای پی گیری قضیه پدرم و مونا رفته بود بازجو به او گفته بود که بمان همین جا چند سئوال دارم. مادرم گفته بود من زندانی شما نیستم که بمانم، برای پی گیری وضعیت همسرم و دخترم آمده ام. بازجو گفته بود همین جا بمان الان نامه بازداشتت را می نویسم. در عین ناباوری مادرم همان موقع قرار بازداشت را صادر کرده بود. پنج شنبه بود مادرم گفته بود که خانواده بی خبر هستند و بابد بروم خانه و خبر بدهم که این لطف را در حق او کرده و گذاشته بودند به خانه بیاید و مادرم شنبه خود را معرفی کرد. او بیش از 5 ماه بازداشت بود و 5 روز قبل از اعدام مونا او را آزاد کردند. در واقع حکم مادرم این بود که قاضی شرع به او گفته بود شوهر و دخترت را می کشیم تو را زنده میگذاریم که در عزای آنها زندگی کنی.
گفتید پدرتان همزمان با مونا بازداشت شد. اتهام او چه بود؟
پدرم چون مسلمان بود و خودش به دین بهائی ایمان آورده بود از نظر مسئولان و احکام شرعی آنها حکمش اعدام بود. در عین حال می گفتند او اعتقادات بهایی را تبلیغ میکند. پدرم عضو محفل بود و به همین دلیل اتهام زدند.این توضیح را بدهم که هر سال ما 9 نفر را به صورت انتخابی و با رای گیری انتخاب میکردیم که کارهای جامعه ما را انجام دهند. پدرم هم یکی از این 9 نفر بود که انتخاب شده بود. متاسفانه چون مسئولان شناختی از مسائل جامعه ما نداشتند نفس کلمه محفل یا تشکیلات برایشان مساله بود و فکر میکردند تشکیلاتی هست و کار سیاسی میکند و..
براساس آنچه در خبرها منتشر شده پدر و خواهر شما به فاصله یک یا دو روز اعدام شدند در برخی خبرها هم امده که
انها همزمان اعدام شدند. می توانید در این مورد توضیح دهید؟
پدر من 22 اسفند 61 و به همراه دو زندانی بهایی دیگر یعنی طوبی قره قوزلو و رحمت الله وفایی اعدام شد و مونا 28 خرداد 62 به اتفاق 9 زن و دختر دیگر.
شما چگونه از اعدام آنها خبردار شدید؟
درباره پدرم ما 21 اسفند با او ملاقات کردیم. روزهای چهارشنبه ملاقات مردها بود. هیچ خبری نداشتیم فردای همان روز خبر آمد که جسد پدرم در سردخانه دیده شده. با همسرم و دایی ام رفتیم سردخانه و دیدیم که خبر درست است. ما روز شنبه یعنی یک روز قبل از اعدام رفتیم ملاقات. اصلا خبر نداشتیم که میخواهند بچه ها را ببرند و اعدام کنند. به ما اصلا نگفته بودند که آخرین ملاقات است. فقط از جوی که حاکم بود خیلی نگران بودیم که شاید اتفاقات بدی بیفتد. بعدا مادرم که برای پی گیری رفته بود به او گفته بودند ما تا آخرین نفر به مونا مهلت دادیم اما این دختر عوضی کله شق برنگشت و مسلمان نشد.
جنازه ها را به شما تحویل دادند؟
نه. جنازه ها را ندادند. جنازه مردها را اصلا نمیدانیم کجاست. نمیدانیم جنازه پدرم را دفن کردند یا نکردند برخی میگفتند که برای تشریح داده اند به دانشگاه پزشکی شیراز؛ نمیدانیم. اما مونا و بقیه زنان و دختران را برده بودند قبرستان ما که به آنجا گلستان جاوید میگفتیم. یک قطعه زمین است که آنجا دفن کرده اند با همان لباس های تن شان. اما نمیدانم مونا کجای آن قطعه زمین دفن شده.
خانم محمود نژاد از سئوالی که می پرسم پوزش میخواهم اما درباره اعدام شدگان دهه 60 گفته می شود به دختران باکره ای که اعدام می شدند ابتدا تجاوز می شد. یعنی به نوعی آنها را صیغه میکردند و بعد اعدام. درباره مونا چی؟ آیا شما خبری از این موضوع دارید؟
با کمال تاسف برای دختران عزیزی که این اتفاق برایشان افتاده بود باید بگویم که برای دختران بهایی این اتفاق نیفتاد. به دلیل بهایی بودن، آنها را نجس میدانستند و لذا باکره بودن یا نبودنشان فرقی نمیکرد و معتقد بودند اینها به جهنم میروند. لذا این مساله برای آنها اتفاقی نیفتاد.این مساله را یک نفر در پزشکی قانونی آن موقع به یکی از آشناها هم گفته بود که اینها بعد از اعدام باکره بوده اند.
بعد از اعدام چه شد؟ آیا توانستید پی گیری کنید و تظلم خواهی؟
آنها پی گیری می کردند. مدام می پرسیدند چقدر املاک دارید. چی دارید و کجا دارید و... در حالیکه ما فقط یک خانه کوچک داشتیم و چیز دیگری نداشتیم و میگفتیم که واقعا چیزی نداریم که بخواهید مصادره کنید. یعنی اعدام ها که شده بود ولی آنها ول نمیکردند. بعد که تحقیق کردند و دیدند واقعا چیزی نداریم دست از سرمان برداشتند. شرایط هم طوری نبود که ما بتوانیم پی گیری کنیم. قانون حاکم نبود که بخواهیم از حقوق قانونی استفاده کنیم. پدر و خواهرم اعدام شدند و ما هم منتظر روزی هستیم که بگویند اشتباه کردند.
آیا حرف ناگفته ای است که بخواهید مطرح کنید؟
بچه های ما به خاطر اعتقادشان به صلح و وحدت عالم انسانی رفتند؛ آنان می توانستند یک کلمه بگویند که مسلمان هستند و زنده بمانند اما از اعتقاد خود برنگشتند. آنها هیچ کاری نکرده بودند، نه سیاسی بودند نه از خانه شان اسلحه یا مواد مخدر یا چیز دیگری پیدا کرده بودند. آنان را اعدام کردند و آرزوی من این است که مسئولان با وجود اینکه میدانم که میدانند که اشتباه کرده اند این شهامت را داشته باشند و بگویند که اشتباه کردند. خودشان هم میدانند اگر اجازه دهند افراد بهایی به این مملکت خدمت میکنند بدون هیچ چشمداشتی؛آرزوی ما پیشرفت این مملکت است. امیدوارم هموطنان از ما فاصله نگیرند؛ ما نه از آسمان افتاده ایم نه از زمین بلکه هم وطن آنها هستیم. شادی هایمان، غم ها و دردهایمان مثل هم است و دغدغه مان آبادی این مملکت است. ما میخواهیم در کشور خودمان راحت زندگی کنیم. چیز زیادی نمیخواهیم.

مادر اشکان سهرابی: در کوچه و خیابانهای این شهر بدنبال عدالت می گردیم


روز سی ام خرداد ماه سال ۸۸ یعنی هشت روز پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، مردم معترض با حضور گسترده در خیابانها دست به راهپیمایی اعتراضی زدند. اما این حرکت اعتراضی مسالمت آمیز با هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی مواجه شد و بسیاری از شهروندان به ضربه گلوله به شهادت رسیدند. کشتاری که مقامات حکومتی هیچگاه مسئولیت آن را بر عهده نگرفتند و تاکنون پی گیری های بازماندگان این جانباختگان به نتیجه نرسیده است.
زهرا نیک پیما، مادر اشکان سهرابی که در روز سی ام خرداد بر اثر اصابت گلوله ماموران امنیتی به شهادت رسید، با بیان اینکه طبق هر سال اجازه برگزاری مراسمی که در شان این شهدا باشد را به ما ندادند، به “جرس” می گوید: “یکسال دیگر گذشت! سه سال از غم دردناک پسر بی گناهم گذشت! در این سه فقط آه کشیدم. امیدوارم این ناله ها و آه های جگرسوزم ظلمی که به فرزندم روا شد را جبران کند و ظالم به سزای اعمالش برسد. در این سه سال چه بر ما گذشت خود اشکان شاهد و ناظر بوده است. نمی دانم چه گفت و چه خواست که اینگونه خوابشان را آشفته کرده و سینه او را سوزانند. اشک های من گواه این هستند که چقدر مرگ او قلبم را سوزانده است. در این سه سال کسی پاسخگوی مظلومیت اشکانم نبود. جوابگوی اینکه چرا سینه او را دریدند، نبود. فریاد تظلم خواهی من به هیچ جا نرسید اما باز هم فریاد می زنم: “به چه گناهی او را کشتید؟” چرا تاوان گرفتن حقش اینقدر سنگین و ناعادلانه بود؟ سه سال در کوچه و خیابان این شهر بدنبال عدالت می گردیم. عدالت کجاست؟ بدانند که با کشتن فرزندم نتوانستند او را ساکت کنند. سینه تیرخورده اش از گلوی من حقش را می خواهد. بگویید چرا فرزندم را کشتید؟ من از خون فرزندم نمی گذرم. تا آخرین لحظه زندگی این پرسش را دارم تا به جواب برسم که به چه گناهی او را کشتید؟ من نه دیه می خواهم و نه دیه می گیرم، فقط بگویید چه کسی و به چه علت پسرم را کشت؟ سه سال، شب و روز ما سیاه است، جواب این روزهای سختی که بر ما گذشت را باید بدهند. پیگیری ها به هیچ نتیجه ای نرسیده است. فقط آنها را به خدا واگذار می کنم و مطمئن هستم روزی آه من گریبان آنها را خواهد گرفت. هر روز صبح که از خواب بلند می شوم آه می کشم و از خدا می خواهم رو سیاهی کسانی که به اینها ظلم کردند و سینه پسرم را سوزانند را ببینم. بترسند از آه مادران داغدار…”
روز سی ام خرداد ماه سال ۸۸ یادآور بزرگترین راهپیمایی اعتراضی مردم به حاکمان مستبد و تمامیت خواه در تاریخ جمهوری اسلامی است. در این روز مطالبات قانونی و اعتراضات مدنی مردم توسط نیروهای سپاه، بسیج و لباس شخصی ها سرکوب و به روی مردم شلیک کردند.
شهید مسعود خسروی یکی دیگر از جانباختگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است. این شهید جنبش سبز در روز سی خرداد مورد اصابت گلوله یک لباس شخصی در یگان ویژه قرار گرفت و شاهدان در صحنه گفته اند یک لباس شخصی داخل یگان ویژه به سوی مردم شلیک می کرده و اولین کسی را که با گلوله زده اند مسعود خسروی بوده است. اما پس از گذشت سه سال پیگیری های همسر این شهید به نتیجه نرسیده است.
مریم خسروی، همسر شهید خسروی خاطرنشان کرد: “پیگیری های ما مثل تمام همدردهای ما که پیگیرهستند تا قاتل عزیزانشان شناسایی شود متاسفانه تاکنون به نتیجه ای نرسیده است. الان نزدیک به سه سال است پیگیری می کنیم و می گویند هنوز قاتل شناسایی نشده است. نه شهید خسروی بلکه تمام شهدا که خونشان در راه عدالت، حقانیت و وطنشان ریخته می شود ارزشمند است و ما مردم باید پاسدار خون شهیدان باشیم. شاید من یک آدم عامی باشم اما نباید فراموش کنم که در یک مملکتی زندگی می کنم که خون ها به پایش ریخته شده است و علی رغم این همه خون هنوز به آن استقلال و اهداف واقعی اش نرسیده است….”
گفتنی است، بازماندگان شهدای این روز لحظه ای دست از تلاش برای شناسایی آمران و عاملان این کشتارها بر نداشتند و تاکنون پاسخی در این زمینه نگرفته اند. بسیاری از پرونده ها مختومه اعلام شد و برخی دیگر باز اما بی پاسخ مانده است.
شهدای روز سی ام خرداد ماه سال ۸۸ عبارتند از: ندا آقا سلطان، حمید حسین بیگ عراقی، سالار طهماسبی ، ابوالفضل عبدالهی، محسن حدادی، ایمان هاشمی و میلاد یزدان پناه، فاطمه سمسارپور، رضا طباطبایی، اشکان سهرابی، بهزاد مهاجر، مسعود هاشم زاده، کاوه سبز علی پور،مسعود خسروی ، عباس دیسناد ،علی فتحعلیان، محمد حسین فیض و شهدای گمنام دیگر…

tisdag 19 juni 2012

نگرانی از وضعیت نرگس محمدی؛ صورت کبود و فلج شدن هر روزه خانواده را بی تاب کرده اس


 :نرگس محمدی روزانه ۹ قرص می خورد و وضعیت جسمی او به حدی وخیم است که پزشک زندان و برخی دیگر از مسئولان زندان تاکید کرده اند این زندانی سیاسی یا باید آزاد شود یا در بیمارستان بستری شود....

وضعیت جسمی نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر یک بار دیگر وخیم شده است.
به گزارش ملی-مذهبی، نرگس محمدی که همچنان در زندان زنجان حبس است روز چهارشنبه گذشته در حمام این زندان بر اثر گرفتگی عضلانی به زمین می خورد به طوری که صورت وی کبود می شود. این وضعیت باعث شد تا روز پنج شنبه به بیمارستان زنجان منتقل شود. اما با وجود تاکید پزشک معالج وی مبنی بر ضرورت بستری شدن خانم محمدی،وی یک بار دیگر به زندان بازگردانده می شود.
بر اساس گزارش ها، نرگس محمدی روزانه ۹ قرص می خورد و وضعیت جسمی او به حدی وخیم است که پزشک زندان و برخی دیگر از مسئولان زندان تاکید کرده اند این زندانی سیاسی یا باید آزاد شود یا در بیمارستان بستری شود.
روز شنبه هفته اخیر نیز در جریان ملاقات وی با خانواده، صورت سرخ و کبود شده او علی و کیانا فرزندان دو قلویش را به شدت متاثر کرد. به طوری که این دو قلو هم اکنون نگران سلامت مادر خود هستند و بی تابی شدیدی می کنند.
وضعیت جسمی و روحی نرگس محمدی روز به روز در رندان زنجان وخیم تر می شود؛به گونه ای که در بندی که خانم محمدی نگهداری می شود بارها درگیری های خونینی میان هم بندیان وی رخ داده که عموما این درگیری ها با چاقو کشی و شکستن شیشه و به هم ریختن اسباب و وسایل بوده است. نگهبانان زندان، نرگس محمدی را برای مصون ماندن از آسیب جسمی در یک اتاق حبس می کنند تا این درگیری ها به پایان برسد.
تعداد زیادی از هم بندیان خانم محمدی زنانی هستند که به جرم های مختلف اجتماعی در زندان حبس شده اند و بسیاری از آنها نیز قربانی روابط ناصحیح جامعه شده اند.
نرگس محمدی در ملاقات روز شنبه خود بر وضعیت وخیم جسمی اش تاکید کرده و گفته است: “در زندان هر روز فلج می شوم.”
وی از بیماری حاد عصبی رنج می برد که بعد از زندان سال ۱۳۸۹ به آن دچار شد. در این بیماری مرموز وی به صورت ناخودآگاه زمین می خورد و این اتفاق بعد از آزادی شان چندین بار در مکان های مختلف از جمله در خیابان و خانه رخ داده است. وضعیت استرس زای زندان این بیماری را تشدید می کند.
محمدی در حالی در زندان زنجان حبس شده است که طبق قانون باید دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می کرد. این انتقال غیر قانونی در شرایطی رخ داده که هیچ ماده قانونی آن را توجیه نمی کند. به نظر می رسد نیروهای امنیتی که دستگاه قضا را زیر نفوذ غیرقانونی خود گرفته اند قصد دارند خانم محمدی را با حبس در زندان زنجان در معرض شدیدترین اذیت و آزارهای روحی-روانی قرار دهند.
نرگس محمدی که به اتهام فعالیت های حقوق بشری بازداشت شده است بارها بر حقانیت و پایبندی به مسیری که انتخاب کرده است تاکید کرده و درخواست های متعدد بازجویان را برای مصاحبه علیه شیرین عبادی و کانون مدافعان حقوق بشر رد کرده است. وی ابتدا از سوی دادگاه انقلاب به ۱۱ سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به شش سال تقلیل یافت.

کالا؟ زن! /تن فروشی؟ برده داری مدرن


 نيکي دختر جواني از مجارستان که خود را بيست ساله معرفي مي کند از سال 2008 به آلمان آمده و به تن فروشي مشغول است. اکنون او باردار است و نمي داند پدر کودکش کيست. نيکي کودکي خود را دريکي از روستاهاي دوردست مجارستان گذرانده است. بعد از مرگ پدر به قصد کمک به مادر، خواهر و برادران کوچکش حرفه ي پرستاري را آموخت. اما درآمد ناچيز او از شغل پرستاري، ماهانه تنها 200 يورو بود. خاله اش که در آلمان زندگي مي کند، او را به آلمان آورد و نيکي از آن پس در قسمت قديمي شهر اشتوتگارت به تن فروشي مشغول شد. نيکي در اين دو سال نه تنها پس اندازي نداشته، بلکه به صاحب خانه اي که در آن تن فروشي مي کند، مقروض است. او مي بايست روزي 100يورو بابت کرايه خانه بپردازد و اگر در ماه 100 مشتري داشته باشد، تنها ميتواند کرايه مسکن خود را بپردازد. نيکي اکنون باردار است و قصد دارد جنين خود را نگاه دارد. چگونه؟ نمي داند. او مي خواهد با مشاور تأمين اجتماعي صحبت کند و راه حلي بجويد.
لااسترادا
لااسترادا مکاني ست که از 15 سال پيش اساسا با کمک هاي مالي داوطلبانه تأسيس شده و با همين کمک ها به کارش ادامه مي دهد. زنان تن فروش که در قسمت قديمي شهر اشتوتگارت در خانه ها، کوچه هايي با نور قرمز و کلوپ ها مشغول تن فروشي هستند، با دردهاي زير دل، عفونت رحم، مثانه و تخم دان، با امراض مقاربتي، با حاملگي هاي ناخواسته و يا با مشکلات روحي به لااسترادا مراجعه مي کنند. دکتر اشپيث هر پنجشنبه از ساعت هفت و نيم غروب به طور داوطلبانه و مجاني مريض ها را مداوا مي کند.
زابينه کنستابل، مشاور تأمين اجتماعي در لااسترادا است. مکاني که چهار بار در هفته از ساعت شش غروب باز است و با همکاري يک تيم از کارکنان اصلي و داوطلب به احتياجات اين زنان رسيدگي مي کنند. يک وعده غذا، چاي، حمام، وسايل پيش گيري از بارداري و يا دارو ارائه مي شود. زنان مي توانند در اين محل به آموختن زبان آلماني بپردازند يا يک اسباب بازي پارچه اي هديه بگيرند. يک بار در هفته يک ماسور داوطلب در لااسترادا به ماساژ بدن زنان مشغول مي شود. ماساژ به زناني که به عارضه «فرار از بدن» دچار شده اند، کمک مي کند تا با بدن خود ارتباط برقرار کنند. لااسترادا تنها جايي ست که زنان تن فروش مي توانند به آن پناه ببرند. به ويژه دختران جواني که تازه به آلمان آمده اند، يا آن هايي که مي بايست در دادگاه حاضر شوند و به ورقه هاي اقامت و غيره نياز دارند.
زابينه بعد ازکار روزانه به سراغ دختر ديگري مي رود که گزارش بارداري او را از پزشک لااسترادا گرفته است. دختر رومانيايي جوان و بسيار لاغر است. آلماني نمي داند و زن ديگري براي ترجمه همراه مي شود. دختر مي داند که حامله است. نه، او نمي خواهد جنين را نگاه دارد. نه، او پول ندارد که هزينه کورتاژ را بپردازد. . . .زابينه مشکل هزينه را حل مي کند، اما به دختر مي گويد که تا دو هفته بعد از کورتاژ اجازه کار ندارد. دختر سرش را تکان مي دهد که يعني نه، امکان ندارد. زابينه مي گويد که دختر فقط يک هفته فرصت دارد وگرنه نمي تواند در آلمان عمل کورتاژ را انجام دهد. البته دختر مي تواند به روماني رفته و آن جا در قبال پرداخت مبلغي، اين عمل را انجام دهد. آنجا ديگر تفاوتي نمي کند که در چندمين هفته بارداري است.
وضعيت نيکي اما سخت تر است. نيکي مي خواهد جنين را نگاه دارد. براي بيرون آمدن نيکي از تجارت تن فروشي، ابتدا لازم است «دوست پسر» او از اين کار خارج شود. تا زماني که اين مرد از تن فروشي نيکي استفاده مي کند، خروج نيکي دشوار است.
زابينه مي تواند يک خوابگاه مخصوص مادران و فرزندان براي نيکي در نظر بگيرد و او را تا جايي که بتواند يک زندگي عادي را شروع کند، همراهي نمايد. زابينه مي گويد، زناني که سال ها تن فروشي کرده اند، مي بايست مدت ها مشاور همراه داشته باشند تا موفق به ترک نهايي اين کار گردند. و اگر در اين راه موفق شوند، زابينه به هدفي که از 20 سال پيش که به اين کار مشغول شده داشته، مي رسد.
بارداري زنان تن فروش پديده ويژه اي نيست. در سال 2010 از ژانويه تا سپتامبر در همين منطقه 40 مورد بارداري ناخواسته اتفاق افتاده است. زنان، اغلب پيش گيري نمي کنند و تقريبا هفته اي يک مورد بارداري پيش مي آيد و جاي تعجب ندارد. بعد از 20 سال کار با زنان تن فروش هيچ اتفاقي تعجب زابينه را برنمي انگيزاند. اوتنها از اين متعجب است که چگونه چنين خشونت و تحقيري که بر زنان مي رود، در آلمان به طور قانوني و به عنوان يک پديده عادي پذيرفته مي شود. پديده اي که جز بيماري جسم و روح براي زنان چيز ديگري دربر ندارد. از نظر او تن فروشي يک برده داري مدرن است. از بيچاره گي، فقر و ناتواني زنان تن فروش نهايت سوءاستفاده به عمل مي آيد. بسياري از اين زنان توسط پدران، برادران و يا همسران خود مجبور به تن فروشي مي شوند. در چنين خانواده هايي بدترين برخوردهاي ممکن با اين زنان انجام مي گيرد. درحالي که چنين مرداني از منبع درآمد همين زنان تغذيه مي کنند.
گاهي در شوهاي تلويزيوني آلماني ديده مي شود که زنان تن فروش از مزاياي اين کار تعريف کرده و از قانون و رفرم در امر تن فروشي حمايت مي کنند. زابينه مي گويد، اين ها زناني هستند که حاضرند براي 500 يورو در چنين شوهايي شرکت کنند. زناني که در اين جا به تن فروشي مشغولند، نه تواني دارند و نه وقت که داوطلبانه در شو هاي تلويزيوني شرکت کنند، آن ها فقط براي ادامه زندگي خود مي جنگند.
طبق آماري که پليس اشتوتگارت منتشر کرده است، 80درصد از 3500 زن تن فروش که به طور رسمي به اين کار مشغولند، خارجي بوده و دو سوم آن ها از کشورهايي که در سال هاي اخير به اتحاديه اروپا پيوسته اند، به آلمان آمده اند. در رأس اين کشورها، روماني و بلغارستان قرار دارند. تقريبا نيمي از 854 زني که در سال گذشته توسط پليس شناسايي شده اند، از اين کشورها بوده اند. آن ها فقيرترين فقراي کشور خود و از پايين ترين اقشار جامعه به شمار مي آيند. اغلب بي سوادند و يک کلمه آلماني نمي دانند. دلالان انسان، اين زنان را دسته دسته با اتوبوس به آلمان مي آورند و در شهرها توزيع مي کنند. آن ها از بدترين وضعيت سلامتي برخوردارند و اکثرا تحت تجاوز قرار گرفته اند. آن ها حاضرند براي 10 يورو هرکاري انجام دهند. آن ها مبلغي از درآمد خود را براي خانواده خود ارسال مي دارند و خود در مرز گرسنگي زندگي مي کنند.
در يکي از کلوپ هاي تن فروشي در اشتوتگارت چنين تبليغ مي شود:  «70يورو در روز، 100 يورو در شب، سکس با هر تعداد که بخواهيد، هر مدت زماني که مايل باشيد، هر چند بار و با هر شيوه که خواستارش هستيد»!
آمار پليس از تعداد 1700 مشتري که در اين آخر هفته به کلوپ آمدند، نشان مي دهد. زناني که بعد از اين آخر هفته براي معالجه جسمي و روحي به کلينيک لااسترادا مراجعه کردند، از هجوم مشتريان مرد به اين کلوپ گزارش داده و گفتند بعد از بار سوم که مورد استفاده قرار گرفتند، به عارضه فرار از تن دچار شده و ديگر از آن پس چيزي را حس نکرده و به ياد ندارند.
به علت وجود «قانون»، پليس نمي توانست در کار اين کلوپ خللي وارد آورد. پليس بعدها به علت کمبود بهداشت و تخلفات مالياتي رئيس کلوپ، توانست درب آن را تخته کرده و اين کلوپ را در اشتوتگارت تعطيل اعلام کند. در حالي که کلوپ هاي مشابه در ساير شهرهاي آلمان به کار خود ادامه مي دهند.
با وجودي که پليس اشتوتگارت نسبت به ساير شهرهاي آلمان، بخشي متخصص و قوي در امر تن فروشي دارد و به طور ويژه تمام هفته و در هر ساعت با 3000 مأمور کنترل، آماده به خدمت است، اما کار زيادي از آن ها بر نمي آيد. پليس مي تواند پاسپورت ها را کنترل کند و از زنان بازجويي به عمل آورد. زناني که اغلب آلماني نمي دانند و از ترس، زبان شان بسته است. زناني که خود را ارزان در اختيار مشتري قرار مي دهند و بسيار جوان هستند. آن ها راضي به 300 يورويي هستند که به دست مي آورند و حاضرند از باقي 8000 يورو که دلالان برمي دارند، بگذرند و چيزي نگويند. آن ها شکايتي نمي کنند و پليس بدون اين که از اين زنان شکايتي در دست داشته باشد، نمي تواند هيچ اقدامي بکند. دلالان مي گويند، اين کار يک تجارت قانوني است. گسيل زنان به خيابان ها در حد 14 ساعت در شبانه روز، تقاضاي کرايه هاي بسيار بالا براي يک اتاق، برداشتن مقدار زيادي از درآمد دختر توسط دلالان و تمامي فجايعي که در قسمت قديمي شهر اشتوتگارت پيش مي رود، همه و همه «قانوني» است. هر چند که در تئوري، دلالي و قاچاق انسان هم چنان غيرقانوني ست، اما اين امر در عمل به سختي قابل اثبات است. درحالي که چه براي قانون گذاران و چه براي پليس واضح است که با يک باند به شدت جنايي سروکار دارند، اما دست شان به لحاظ قانوني بسته است. از همه مشکل تر زناني هستند که ظاهرا «آزادانه» تن فروشي مي کنند و بسيار شيک اسکورت مي شوند و ماهانه 8 تا 10 هزار يورو درآمد دارند. يکي از اين زنان با درآمد خود سه خانه براي «دوست پسرش» خريده و خانواده او را تأمين کرده است. اين زن مي گويد، نمي خواهد شماره حساب بانکي براي خود داشته باشد!
قبل از رفرم سال 2002 در رابطه با تن فروشي که توسط دولت ائتلافي سبزها و سوسيال دمکرات هاي آلمان در آن زمان به عمل آمد، پليس اين امکان را داشت که با کوچک ترين سوءظني وضعيت خانه هاي فحشاء را از نزديک کنترل کند. اما اکنون پليس نيز بنا به قانون حق دخالت در اين امور را ندارد و وضعيت زنان تن فروش نيز نه تنها با اين رفرم بهتر نشده، بلکه راه هاي فرار دلالان و واسطه ها از قانون گسترده تر شده است. بعد از کنفرانسي که در همين رابطه در اين ايالت برگزار گشت، به اين نتيجه به دست آمد که تهيه مجوز براي هر خانه يا کلوپ تن فروشي بايد اجباري شود. تن فروشان بايد ثبت نام گردند و تبليغات تن فروشي مي بايست محدود شود و بيش از هر چيز تبليغ سکس بدون پيش گيري از بارداري مي بايست حذف گردد. از طرف ديگر تسهيلاتي براي خروج زنان از تن فروشي درنظر گرفته شود.
زابينه مشاور تأمين اجتماعي در لااسترادا مي گويد، تهيه مجوز کار مشکلي نيست. اکثر اين خانه ها مي توانند به راحتي مجوز تهيه کرده و به همين ترتيب به کارشان ادامه دهند. مهم سرمايه گذاري و کمک هايي ست که براي خروج زنان از اين وضعيت درنظر گرفته مي شود.
با وجودي که طبق قانون، دلالي شامل مجازات است، تحقيقات نشان مي دهد که 95 تا 97 درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند، وابسته به يک دلال و واسطه مي باشند. شايد بتوان 3 تا 5 درصد زنان تن فروش را مستقل دانست. سابقا قانوني وجود داشت که مطابق آن کمک و ياري به «فحشاء» جرم محسوب مي شد. اين قانون با رفرم دولت ائتلافي قبلي آلمان لغو شد و در نتيجه امر پي گيري و مجازات واسطه ها به مراتب سخت تر از گذشته شده است. هرچند قانوني که واقعا مورد نياز است، مي بايست امکان اثبات خريد و فروش زنان را بدون بازجويي از زن در اختيار پليس قرار دهد. البته بسيار مهم و ضروري است که قانون به شهادت قرباني اهميت مي دهد. اما در شرايطي که زنان تن فروش حاضر به افشاي دلالان نيستند و غالبا آنان را دوست پسر و شريک زندگي خود مي نامند، نمي توان دلالي و قاچاق زنان را در چنين مواردي به اثبات رساند. بسياري از زنان تن فروش که قرباني خشونت نيز هستند، با چشمان کبود و بدن ضرب ديده، داستان تصادم با کمد و افتادن از پله را تکرار مي کنند. آن ها با زبان خود ادعا مي کنند که درآمد خود را با کمال ميل در اختيار «دوست» خود قرار مي دهند. پليس با زناني وحشت زده، ناتوان، ضعيف و وابسته روبرو است. در چنين شرايطي دلالان مي توانند بدون واهمه از مجازات تا آخرين حد ممکن از «کالا» ي خود بهره برداري کنند. قانوني که در اين رابطه در فرانسه اجراء مي شود، راه هاي آسان تري براي مجازات دلالان پيش پاي پليس قرار مي دهد. طبق اين قانون افرادي که از درآمد تن فروشي «دوست دختر» خود زندگي مي کنند، قابل مجازات مي باشند. هم چنين عمل افرادي که يک زن تن فروش را همراهي مي کنند و يا پول او را حمل مي کنند، قابل پي گيري پليس هستند. براي مثال دو دلال انسان از آلمان که فعاليت شان را در کشور خود آزادانه انجام مي دادند، اکنون در فرانسه به دليل همراهي با زنان تن فروش در زندان بسر مي برند!
در کشور سوئد نيز خريداري تن جرم است. اما در آلمان دست يابي به چنين هدفي بسيار دور به نظر مي رسد. ظاهرن امر دلالي انسان براي بسياري يا بي اهميت است و يا نمي دانند که از اين طريق چه فاجعه اي بر زنان روا مي شود. قدم اول در آلمان مي تواند، آزادي تن فروشي به طور مستقل و غيرقانوني کردن دلالي و واسطه گري باشد.
منتقدان نسبت به قوانين ممنوعيت تن فروشي مدل سوئدي معتقدند که اين شکل ممنوعيت، پديده تن فروشي را زيرزميني و غيرقابل کنترل مي کند. در حالي که اگر قانون ممنوعيت وجود داشته باشد، پليس مي تواند به ميزان بسيار زيادي خريد و فروش انسان را تحت تعقيب و پي گيري و کنترل قرار دهد. قانون يک نشانه و علامت مهم براي جامعه انساني است و روشن مي کند، چه کاري غلط و قابل مجازات و چه کاري درست مي باشد. به علاوه يک جامعه ي انساني مي بايست پا جاي پاي قانون گزاران سوئد گذاشته و با خريد و فروش تن مبارزه کند. در کشور آلمان اما، خريد و فروش تن به امري شيک و مجلسي تبديل شده و با حرفه هاي ديگر هم سطح انگاشته مي شود. چنين امري يک توسعه ناگوار با پيامدهاي زشت براي جامعه آلمان است.
مانند پاشا
سوانته تيدهلم کارگرداني ست سوئدي و مردي فمينيست که براي تهيه فيلمي به نام «مانند پاشا» به آلمان سفر کرد. اين فيلم مستند که تهيه آن سه سال به طول انجاميد، گزارشي ست تکان دهنده از يک فاحشه خانه به نام پاشا در شهر کلن آلمان. پاشا فاحشه خانه ايي است که هر اتاقش را روزانه در قبال150 يورو به زنان تن فروش اجاره مي دهد. حدود 150 زن در اين خانه سکونت دارند. يعني ماهانه 675 هزار يورو عايد هرمان مولر، صاحب خانه مي شود. مولر سالانه 8 ميليون يورو از محل فروش تن زنان درآمد دارد!
درآمد هرمان مولر از شعبه هاي مشابه در مونيخ، سالزبورگ و لينتز هم تأمين مي شود. به علاوه وي با تهيه فيلم هاي پورنو و برگزاري پورنو- پارتي که هر شرکت کننده 100يورو براي شرکت در آن مي پردازد، درآمد بالايي را صاحب مي شود.
در فيلم «مانند پاشا»، تماشاچي وارد فاحشه خانه شده و 11 طبقه آن را در مي نوردد. روزانه 800 مرد به اين خانه مراجعه مي کنند. مصاحبه هاي متفاوتي با اين مردان حول توجيحات شان براي مراجعه به اين خانه انجام شده است. کارگردان با زني به نام سونيا که از روماني آمده و در کشور خود 7 بار مورد تجاوز قرار گرفته، صحبت مي کند. سونيا معتقد است که فاحشه خانه براي جلوگيري از تجاوز ضروري است! يکي از مرداني که مصاحبه مي شود، استدلال مي کند: «وقتي دندانت درد مي گيرد به دندان پزشک مراجعه مي کني، و وقتي به سکس نياز داري، طبيعي است که به فاحشه خانه بروي»!
با پرداخت 5 يورو ورودي مي توان وارد ساختمان شد و در طبقه دوم با پرداخت 30 يورو به يک بار ارضاء شدن دست يافت. در سراسر ساختمان نور قرمز مي تابد و از نور خورشيد خبري نيست. پنجره ها پوشيده اند و موزيکي مبتذل به گوش مي رسد. گويي وارد دنياي ديگري شده ايم. فاحشه خانه پاشا جايي ست که مردان را با امتيازات و حقوق نامحدود و زنان را با ناتواني و عجز نامحدود به نمايش مي گذارد.
در قسمتي از فيلم، مصاحبه اي با مدير اين خانه انجام مي گيرد و از او سوال مي شود که آيا مي تواند خود را به جاي اين زنان تصور کند. مدير مزبور سوال را توهيني نسبت به خود تلقي کرده و از آن دلخور مي شود. روشن است در جامعه اي که اخلاق دوگانه نسبت به زنان و مردان حاکم است، يک مرد نه تنها نمي تواند، بلکه نمي خواهد و حتي مانع مي شود که احساس هم دردي با اين زنان به درونش راه پيدا کرده و خود را در جاي يک زن تن فروش تصور کند.
در اين مصاحبه ها نشان داده مي شود که مردان مراجعه به فاحشه خانه و خريداري تن زن را حق خود دانسته و به هيچ وجه احساس ناراحتي وجدان نمي کنند. آن ها باور ندارند که کار اشتباهي مي کنند و يا از اين طريق به اين زنان صدمه مي زنند.
فيلم «مانند پاشا» که پرده از جزئيات روند بزرگ ترين فاحشه خانه اروپا برمي دارد، در پارلمان سوئد به بحث گذاشته شد، اما در آلمان اعتنايي به آن نمي شود. سوانته تيدهلم مي گويد، زماني که مسابقات جهاني فوتبال در سال 2006 در آلمان انجام ميگرفت، بحث هاي زيادي در سوئد بر سر آزادي خريد و فروش تن در آلمان و وسعت و سازماندهي آن به ويژه در دوران مسابقات انجام شد. اين بحث ها مشوق من براي تهيه اين فيلم بود. فيلم مانند پاشا، بحث تازه اي را حول و حوش خريد و فروش تن باز کرده و نگاه عميق تري به اين پديده مي اندازد.
برده داری گلوبال
ليديا کاچو روزنامه نگار 48 ساله مکزيکي، در سال 2008 جايزه يونسکو براي آزادي مطبوعات را از آن خود کرد. او با تلاش هاي بي پايان خود پرده از تجارت زنان و کودکان که پديده اي است گلوبال، برداشته است. کاچو براي افشاي اين جنايت انساني در عرصه جهاني، با لباس مبدل، به کشورهاي مختلف سفر مي کند و در اين راه از هيچ تهديدي هراس ندارد. کاچو در سال 2005 کتابي نوشت با نام «شيطان بهشت» که در آن از شرکت يک تاجر معروف در صنعت پورنو با سواستفاده از کودکان، پرده برداشت. اين کتاب افشاگرانه باعث شد که ليديا کاچو به مرگ تهديد شود. وي را به اتهام زني متهم کردند و در نهايت توسط يک گروه پليسي ربوده و مورد تجاوز قرار گرفت. اما ليديا کاچو هم چنان به فعاليت خود ادامه داد.
ليديا مي گويد، اکنون مکزيک به «تايلند» آمريکاي جنوبي تبديل شده است. او جستجوها و تحقيقاتش را در کتابي جديد به نام «برده داري» جمع آوري و منتشر کرده است. ليديا کاچو مي نويسد: «تجارت سکس با رشد بي سابقه بين المللي، بازاري ساخته که به زودي در آن تعداد بيشتري برده به نسبت قرن 16 تا 19 خريد و فروش مي شوند». اين برده ها عمدتن شامل زنان مي شوند و تفاوتي نمي کند که در مکزيک يا تايلند، ژاپن يا فلسطين صورت بگيرد. اين ها زناني هستند که انسان به حساب نيامده و حتي اغلب از جانب هم جنسان خود نيز تحقير شده و ابزار ارضاي جنسي مردان شمرده مي شوند.
براي افشاي اين جنايت عظيم، ليديا خود را به مکزيک محدود نکرده و تحقيقات خود را به صورت بين المللي ادامه مي دهد. در ترکيه در نشستي که با محمود، عضو واحد ويژه مبارزه با تجارت انسان داشت، مطلع مي شود که دلايل واقعي پليس ترکيه براي عدم مبارزه جدي با اين پديده غيرانساني اين است که رئيس پليس و ارتش، خود در اين معاملات دست داشته و از مشتريان زناني به حساب مي آيند که از روسيه، گرجستان يا مولداوي به ترکيه آورده شده و خريد و فروش مي شوند.
اکنون در افغانستان نيز نه تنها تجارت خشخاش، بلکه تجارت زنان نيز در حال شکوفايي است. حتما در آينده نزديک ميزان سود و دريافتي تروريست ها و يا سربازان آمريکايي از خريد و فروش زنان افشا خواهد شد. درتوکيو مهم ترين منبع درآمد ياکوزا (مافياي ژاپن) از تجارت زنان تأمين مي شود. دختران ژاپني در خانه هايي که خود را در آنها عرضه مي کنند، بي شباهت به کميک هاي مانگا نيستند. روجا يک دختر جوان آمريکايي که به دنبال يافتن کار است، براي رقصيدن در يکي از بارهاي توکيو استخدام مي شود. او خيلي دير متوجه مي شود که به مشتري ها فروخته مي شود. در اين بار تنها برده هاي شيک و سطح بالا خريد و فروش مي شوند.
ليديا در هر جا با لباسي مبدل، گاه رقاص، گاه راهبه يا تاجر و يا خانم رئيسي که به دنبال معامله است، وارد مي شود و مشاهدات خود را جمع آوري مي کند. او در کامبوج با زني به نام سومالي مام ملاقات مي کند که خانه اي براي زنان رها شده از تن فروشي سازمان داده است. سومالي مام  خود در کودکي به فروش مي رسد و زماني که موفق به فرار مي شود، خانه امني را براي دختران فراري تأسيس مي کند. ليديا در اين مکان با قربانياني ملاقات مي کند که هنور به زمان درازي براي ترميم زخم هاي شان نياز دارند. به آن ها از کودکي آموزش داده شده که تنها براي تن فروشي به دنيا آمده اند.
ليديا کاچو مي گويد:  «عادي جلوه دادن خريد و فروش سکس به مثابه يک عمل نفرت انگيز در دنيايي که نابرابري بر آن حاکم است، تنها به نفع مجرمين تمام مي شود و نه قربانيان آن».
تن فروشی، تجارت انسان است.
کاترین مک کینون، فمینیست و حقوق دان آمریکایی در یکی از سخن رانی های خود به تناقضات طرف داران تن فروشی می پردازد. او می گوید:
با وجودی که هيچ کس ظاهرن با معامله و قاچاق انسان موافقتي نشان نمي دهد، اما به قوانين مدافع خريد و فروش تن، رأي موافق مي دهند. ميزان حاميان تجارت زنان حتي از حاميان برده داري نيز کمتر است، اما در مواجهه با تن فروشي نظرات ملايم تر مي شود. برخي حمايت از تن فروشي را ضروري مي دانند و اين پديده راغيرقابل اجتناب و بي ضرر تلقي مي کنند. راستي چرا؟
آيا تن فروشي واقعا آن طوري که عده اي ادعا مي کنند، مترادف با آزادي رابطه جنسي است؟ آيا تن فروشي شغلي است مانند ساير مشاغل؟ آيا معامله ي تن انسان استثمار و بهره کشي جنسي به حساب نمي آيد؟ آيا بايد آن را آن طوري که برخي مي نامند، به عنوان «قديمي ترين حرفه و پيشه» در جامعه پذيرفت؟ طرفداران تن فروشي معتقدند که به قدر کافي به آنان بها داده نمي شود. در واقع زنان براي کاري درآمد کسب مي کنند که به طور عادي در جامعه از آنان مجاني و بدون دست مزد انتظار مي رود. گويي اين زنان به اين وسيله از نظر اقتصادي و مالي استقلال پيدا کرده و در نتيجه مي توانند با افراد مورد نظرشان رابطه جنسي برقرار کنند، کاري که تنها براي مردان قابل قبول است.
مخالفين تن فروشي اما، معتقدند که چنين پديده اي بهره کشي جنسي محسوب شده و قديمي ترين متد سرکوب زنان و رواج نابرابري جنسيتي مي باشد. نشانه ي بارزي از عدم آزادي انتخاب زن در عمل رابطه جنسي. جبر فيزيکي و روحي براي زن که سوءاستفاده مالي و سودآوري را براي شخص ديگري امکان پذير مي کند. اين پول و سودآوري دلال و واسطه است که در امر تن فروشي نقش اصلي را دارد و نه رابطه آزادانه جنسي با توافق طرفين. در نتيجه سود و منفعت، تن فروشي را تبديل به يک تجاوز مستمر و استثمار جنسي مي کند.
 نظريه ي طرفداري از خريد و فروش تن، اين پديده را جرم زدايي کرده و به آن به مثابه يک امر قانوني مي نگرد. قصد و هدف آنان برداشتن تحريم و بايکوت از عاملين اين عمل و عادي کردن آن در جامعه مي باشد. کاري که هم اکنون در کشورهاي آلمان، هلند، نيوزلند، ايالت ويکتوريا در استراليا و ده ايالت در آمريکا انجام مي شود.
طرفداران مبارزه با تن فروشي و آنان که اين عمل را يک بهره کشي و استثمار جنسي مي دانند، براي از ميان برداشتن تجارت خريد و فروش تن تلاش مي کنند. درباره اين که چگونه مي توان به اين هدف نائل شد، بحث فراوان است. دروهله ي اول بايد روشن شود که زن در رابطه با فروش تن خود، قابل مجازات نيست، بلکه بايد او را با اقدامات فوري و ضروري مورد حمايت قرار داد. اما خريدار تن و يا دلالي که زن را وسيله سودآوري خود قرار داده، شامل تعقيب قانوني و مجازات خواهد شد. کشورهاي سوئد، ايسلند، نروژ و به تازگي انگلستان در رأس اين شيوه برخورد با تن فروشي قرار دارند.
نکته قابل ملاحظه اين است که زنان تن فروش معمولا فقير و بي چيز هستند. واقعيتي غيرقابل انکار. جبر اقتصادي و ضرورت مالي زنان است که آنان را به چنين کاري وادار مي کند. اما فاکت اين است که هيچ زني نتوانسته از اين طريق بر فقر خود غلبه کند.
تحقيقاتي در کانادا ثابت مي کند که مرگ و مير در زنان تن فروش 40 برابر بيشتر از ساير زنان است. در مجموع زنان تن فروش به لحاظ فرهنگي و اقتصادي در پايين ترين قشر جامعه قرار دارند. در ونکوور ميزان زنان تن فروشي که سرخ پوست هستند، به نسبت ساير زنان بسيار بالا است. يا در هندوستان، با وجودي که سيستم کاست غيرقانوني شده است، کاست تن فروشان هم چنان به فعاليت خود ادامه مي دهد. تمام اين فاکتورها نشان مي دهند که چه اقشاري تحت بهره کشي جنسي قرار مي گيرند و روشن است که هيچ کس داوطلبانه و بدون جبر چنين زندگي اي را انتخاب نمي کند.
نکته ديگري که غيرقابل انکار است، اين است که تن فروشي از سنين بسيار پايين و جواني آغاز مي شود. نگاهي به سنين دختران در کاست تن فروشان در هندوستان نشان مي دهد، که تن فروشي تفاوت چنداني با تجاوز جنسي به کودکان ندارد. يک مشاهده عيني در کالکوتا، دختر 13 ساله اي را نشان مي دهد که در خيابان معروف شهر با نور قرمز بر سر کوچه اي به انتظار مشتري ايستاده است و در امتداد کوچه، دختر بچه اي که به زحمت سنش به شش سال مي رسيد، با پاهاي از هم باز شده، عضو جنسي خود را نشان مي داد. آيا اين دختر بچه امکان و آزادي انتخاب دارد؟
اگر طرفداران تن فروشي تعريفي از آن ارائه نمي دهند، بياييد تعريفي از سکس و رابطه جنسي ارائه دهيم و اين دو پديده را با هم مقايسه کنيم. درواقع يک رابطه جنسي مي بايست دواطلبانه و بنا به تمايل طرفين انجام گيرد. طرفداران تن فروشي معتقدند چنين عملي نيز داوطلبانه و بنا به تمايل طرفين انجام مي گيرد. اما سئوال اين جاست، اگر چنين است چرا براي يک رابطه جنسي دواطلبانه مزد پرداخت مي شود. البته اگر اين رابطه به علت بقاي زندگي يک طرف انجام مي گيرد، در نتيجه بايد از جبر صحبت کرد و نه از اختيار و نه از انتخاب.
تن فروشي در ناميبيا طور ديگري تعريف مي شود. يک رابطه جنسي که به آن نه با رابطه متقابل جنسي، بلکه با يک فاکتور ديگر که همانا پول است، پاداش داده مي شود. در همين جا بايد گفت، حتي همين پول و مزد نيز غالبا به دست زن نمي رسد، بلکه به جيب مرد ديگري که واسطه محسوب مي شود، مي رود.
يکي ديگر از تناقض هاي استدلال  طرفداران تن فروشي اين است که از يک طرف مي گويند، لازم است تن فروشي در مکان معيني باشد تا کنترل بر آن امکان پذير گردد و از طرف ديگر معتقدند، اگر تن فروشي ممنوع باشد، اين کار پشت درهاي بسته صورت مي گيرد و خطرناک تر مي شود. اما در واقعيت کنترل اين پديده حتي در مکان هاي تعيين شده نيز توهمي بيش نيست. بررسي وضعيت اين خانه ها نشان داده است که اين اماکن در عمل وسيله اي هستند در دست دلالان تا زنان را بيشتر کنترل کرده و هيچ گاه در شرايطي که زني به کمک نياز داشته، اقدامات لازم انجام نشده است. در حاليکه نظريه طرفداران تن فروشي همچنان مي گويند: «تن فروشان آزادانه اين شغل را انتخاب کرده اند و از آن لذت مي برند. آن ها مي توانند هر لحظه که بخواهند، استعفا دهند و هرگز آزار و اذيت نمي شوند، حداقل زياده از حد نمي شوند و بهتر است آن هايي که تن فروشي را فاجعه مي دانند، خود آن را آزمايش کنند»!
تن فروشي در خيابان ها يا در فاحشه خانه ها تفاوتي نمي کند. بنا به تحقيقات، ميزان زنان تن فروشي که به عوارض تکان روحي- رواني و شوک هاي ناشي از اين کار دچار مي شوند، همان قدر بالاست که قربانيان جنگي، تجاوز و شکنجه دچار آن هستند. اين زنان در طول زمان از خود بيگانه شده و خود را از روح و جسم خود جدا مي کنند. معمولا زنان تن فروش به مواد مخدر معتاد شده و يا خارج از اندازه الکل مي نوشند تا بتوانند وضعيت و موقعيت خود را تحمل و يا فراموش کنند. بسياري از آنان عامدانه توسط دلالان و واسطه ها معتاد مي شوند تا اولن فشارهاي سخت جسمي و روحي وارده و تجاوزي را که به طور مداوم اتفاق مي افتد، کمتر احساس کنند و ثانيا به آنان وابسته شده و نتوانند به راحتي دست از کار کشيده و شيوه زندگي خود را تغيير دهند. اين زنان معمولا نام خود را عوض کرده و به هويت و شخصيت ديگري دست مي يابند و ديگر خودشان نيستند.
آيا مي توان زنان را در چنين شرايطي آزاد و اين نوع زندگي را آزادانه ناميد؟ تجاوز روزانه، همراه با کتک و همراه با تهديد و اخاذي. آيا اين زندگي مي تواند دواطلبانه انتخاب شود؟ آيا مي توان اين کار را شغلي مانند مشاغل ديگر ناميد؟ آيا وقتي شخصي تصميم ميرگيرد شغلي بيابد، مي تواند داوطلب چنين زندگي اي براي خود باشد؟ اگر تن فروشي شغلي مانند مشاغل ديگر بود، قطعا مردان زيادي اين شغل را انتخاب مي کردند.
بياييد ببينيم تن فروشي واقعا چيست. مردي، زني را به مرد ديگري مي فروشد و از اين طريق سلطه و قدرت را بر آن زن اعمال مي کند. زن کاري را مي کند که مرد مي خواهد. رابطه جنسي با مرد ديگر که مزد او را مي دهد و اين مزد به جيب مرد اول مي رود. زن در اين نقش صرفا اطاعت و خدمت مي کند. زن در حالي به عمل سکس ميپردازد که روح خود را از جسم جدا کرده و با چشمان باز به سقف مي نگرد تا اين عمل به پايان برسد. مردان به خوبي ميردانند که اين زنان تنها به علت فقر به اين کار دست زده و هيچ گونه لذتي از آن نمي برند. آن ها مي دانند که با اين عمل در واقع فقر را مي خرند و نه تمايل آزادانه را. عملي که «جبر» محسوب مي شود و نه «توافق». مرد در چنين رابطه اي مي تواند آن طور که ميرخواهد با سلطه و قدرت، عمل سکس را انجام دهد و به اين کار نمي توان شغلي مانند ساير مشاغل نام نهاد.
طرفداران تن فروشي مي گويند، در امر تن فروشي، عمل سکس انجام مي شود و مخالفان تن فروشي در واقع با سکس مخالفت دارند. استدلال عجيبي است. گويي مي توان به کسي که مخالف تجاوز است، اتهام مخالفت با سکس را زد. مدافعان معتقدند زنان تن فروش، استقلال خود را داشته و کارفرماي خود مي باشند و البته برخي نيز مديري براي تنظيم فعاليت خود دارند!
موافقين تن فروشي مي گويند که البته با تجارت انسان مخالفند. اما بياييد ببينيم تجارت انسان چه تعريفي دارد. تجارت انسان بنا به گزارش پالرمو در سال 2005، يعني هرگونه سوءاستفاده و بهره کشي جنسي با هدف مالي و سودآوري با توسل به جبر و اضطرار، تهديد و يا حيله و تقلب و کلاه برداري. تعريف تجارت انسان مشخصاتي دارد که کاملا بر پديده تن فروشي قابل انطباق است.
تن فروشي در سوئد در چهارچوب خشونت عليه زنان جاي گرفته است. در سوئد تجارت انسان، خريداري تن و دلالي و واسطه گري جرم محسوب شده و از زنان تن فروش حمايت مالي و معنوي به عمل مي آيد. به اين ترتيب آمار تن فروشي در برخي مناطق سوئد در حد 80 درصد پايين آمده و سوئد داراي کمترين ميزان تجارت زنان در سطح اروپا مي باشد.
بسيار طبيعي است در جايي که تن فروشي آزاد باشد، تجارت انسان نيز غوغا مي کند. کشورهاي آلمان و هلند در اين زمينه نمونه هستند. مسلما در اين کشورها دلالان بسيار راحت تر مي توانند دست به خريد و فروش دختران و زنان زده و با وجودي که تجارت انسان هم چنان در اين کشورها ممنوع مي باشد، در لفافه تن فروشي از مجازات در امان بمانند

onsdag 13 juni 2012

عبادی: جای دانشجو در کلاس درس است، در زندان ها نيست!


شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل که برای انجام چند سخنرانی در دانشگاه های آمریکا در این کشور بسر می برد، با انتقاد از کشورهای غربی،
خواستار از بین رفتن تحریم هایی شد که تاثیر دردناکی بر زندگی مردم ایران گذاشته اند.
خانم عبادی همچنین از کشورهای غربی انتقاد کرد که تنها به برنامه هسته ای ایران توجه می کنند و درباره نقض حقوق بشر در ایران سکوت کرده اند. خانم عبادی بخش زیادی از سخنرانی خود در دانشگاه های آمریکا را به وضعیت دانشجویان زندانی اختصاص داد و خواستار پایان فشارها بر دانشجویان شد.

رادیو فردا در این باره با شیرین عبادی گفت و گو کرده و نخست از او پرسیده انتقاد او از کشورهای غربی چیست؟
عبادی: من از کشورهای ۱+۵ و کشورهای غربی که خودشان را متعهد به حقوق بشر می دانند سوالی دارم. آيا حقوق بشر يک مقوله داخلی است؟


و آيا در مذاکرات فقط بايستی انرژی هسته ای مورد بحث قرار بگيرد؟ و حقوق بشر در اين ميان فراموش بشود؟
به عبارت ديگر فقط غرب نگران امنيت خودش است؟ و اصلا برايش مهم نيست که چطور در ايران جوان ها کشته می شوند؟ يا به زندان می افتند و يا با کوچکترين انتقادی از ادامه تحصيل بازمی مانند و اينها را از دانشگاه بيرون می کنند؟

بر همين اساس حرف من هميشه اين بوده، در مذاکراتی که غرب با دولت ايران می کند، مسئله حقوق بشر نيز بايستی موضوع مذاکره باشد و بر همين اساس با دولت ايران وارد گفت و گو بشوند و دولت را تشويق کنند که به نقض حقوق بشر خاتمه دهد.
به اعتقاد من در صورتی که وضعيت حقوق بشر در ايران بهتر شد، آنوقت بايستی تحريم ها را حذف کنند.

خانم عبادی، از حقوق بشر در ايران گفتيد. شما در صحبت هايی که در دانشگاه های آمريکا ايراد کرديد در مورد وضعيت دانشجويان در ايران صحبت کرديد.
شما می دانيد که دانشجويان در ايران با فشارهای زيادی روبرو هستند. به نظر شما چه اقداماتی بايد انجام شود برای اينکه اين فشارها بر دانشجويان کاسته شود؟

صدای زندانی بايستی به بيرون از زندان منعکس شود. ما می خواهيم که جامعه صدای جوانان زندانی ما را بشنود.

بر همين اساس است که من از همه آزادی خواهان و علاقمندان به ايران دعوت می کنم که صدای دانشجوی زندانی باشند و اعتراض آنها را بگوييد.

از جمله ديديم که ضياء نبوی، دانشجوی زندانی که هم اکنون در تبعيد و در زندان به سر می برد، يعنی ستم مضاعفی بر او روا داشته شده، چگونه شکنجه های خودش را شرح می دهد و هيچ اعتنايی به حرف اين دانشجو نمی شود.

حرف اين دانشجو را بايستی به تمام مردم دنيا منتقل کرد. شاهد هستيم که دانشجويانی مانند مهديه گلرو، مجيد توکلی يا بهاره هدايت به صرف اينکه خواهان آزادی و دموکراسی بوده اند، بايستی سال های جوانی خودشان را پشت ميله های زندان سپری کنند.

سوال اين است که آيا دنيا می خواهد چشم بر اين فجايع ببندد؟ من بارها تکرار کرده ام که حقوق بشر مقوله ای است بين المللی و ارتباطی به حاکميت داخلی کشورها ندارد.
به همان استدلالی که دولت ايران می تواند به نقض حقوق بشر در افغانستان و عراق  فلسطين اعتراض کند، به همان استدلال نيز دنيا بايستی به نقض حقوق بشر در ايران اعتراض کند.

من به سکوت دنيا در مورد نقض حقوق بشر در ايران اعتراض دارم.

خانم عبادی، از تعدادی از دانشجويان زندانی نام برديد. تعداد دانشجويان زندانی زياد است. شما گفتيد که از دنيا توقع داريد که به وضعيت حقوق بشر در ايران رسيدگی کند. شما از مقام های ايران چه درخواستی داريد؟

من درمورد درخواست هايم از مقام های ايران نااميد شده ام. الان اين درخواست ها را از افکار عمومی دنيا طلب می کنم.

اين خيلی طبيعی است که دولت ايران بايستی بدون قيد و شرط جوانان ايرانی را آزاد کند. درخواست ما آزادی فوری بدون قيد و شرط کليه زندانيان سياسی ، خصوصا دانشجويان است.

جای دانشجو در کلاس درس است. جای دانشجو در زندان ها نيست.

چه چیز حقوق بشر است؟ حقوق بشر به زبان ساده



 
اعلامیه جهانی حقوق بشر پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 میلادی برابر با  آذر 1327 خورشیدی تصویب شد.
در جنگ جهانی دوم بیشتر از پنجاه میلیون نفر به دلایل نژادی، عقیدتی، دینی و سیاسی کشته شدند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر با این هدف منتشر شد که از کشتارهای مشابه جلوگیری کند. بر اساس این اعلامیه، چون همه انسان ها در هر جای جهان که باشند به دلیل انسان بودن حقوقی مشابه و برابر دارند پس نباید کسی را به دلیل نژادی، مذهبی، جنسی، سیاسی و فرهنگی از این حقوق محروم کرد.

اعلامیه جهانی حقوق بشر یک مقدمه کوتاه و سی اصل دارد.

مقدمه
برای آزادی و عدالت و صلح در جهان باید حیثیت و ارزش و حقوق برابر و مسلم همه افراد بشر را به رسمیت شناخت.
چون زیر پا گذاشتن این حقوق باعث اقدامات وحشیانه شده پس باید از این حقوق به طور قانونی حمایت شود تا آدم ها مجبور به شورش و طغیان برای گرفتن حقوق مسلم خود نشوند.
رابطه دوستی بین ملت ها را باید تشویق کرد. به همین دلیل اعضای سازمان ملل متعهد می شوند که این حقوق را رعایت کنند و سازمان ملل هم با آنها همکاری می کند.
ولی از آنجا که باید یک برداشت و تعریف مشترک از این حقوق و آزادی ها داشت بنا بر این مجمع عمومی سازمان ملل این اعلامیه را به عنوان آرزو و هدف مشترک همه مردم جهان و همه ملت ها اعلام می کند.

ماده یک
آزادی و برابری افراد بشر از نظر حیثیت و ارزش و حقوقی که دارند، از حقوق بشر است. همه افراد بشر عقل و وجدان دارند و باید با یکدیگر به دوستی رفتار کنند.
(هیچ آدمی به طور طبیعی از دیگران بهتر و برتر نیست)

ماده دو
برخورداری از حقوق و آزادی هایی که در این اعلامیه قید شده توسط هر کسی از هر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین و عقیده سیاسی و هر عقیده دیگری که باشد بدون توجه به طبقه اجتماعی و ثروت و محل ولادت و یا هر وضعیت دیگر، از حقوق بشر است.
هیچ تبعیضی به دلیل وضعیت سیاسی یا قضایی و یا بین المللی در مورد افراد یک کشور مجاز نیست. فرقی نمی کند که این کشور مستقل باشد و یا تحت قیمومیت و یا غیرخودمختار و یا حاکمیت آن به شکلی محدود باشد.
(کشور تحت قیمومیت یا غیرخودمختار یعنی کشوری که حکومت اش زیر نظارت و کنترل یا اداره یک کشور دیگر است. حاکمیت محدود مانند دوران  پس از جنگ در کشوری که تسلیم شده و به طور موقت یک حاکمیت محدود دارد. مثل آلمان پس از جنگ جهانی دوم یا افغانستان پس از حمله اتحاد شوروی و یا افغانستان و عراق پس از حمله آمریکا و کشورهای غربی) 

ماده سه
زندگی کردن، آزادی و امنیت شخصی همه افراد از حقوق بشر است.

ماده چهار
بردگی و داد و ستد انسان به هر شکلی ممنوع است و هیچ کس را نباید در بردگی و بندگی نگاه داشت.

ماده پنج
هیچ کس نباید شکنجه شود و یا مورد مجازات های ظالمانه و ضدانسانی و تحقیرآمیز قرار گیرد.

ماده شش
به رسمیت شناخته شدن شخصیت حقوقی هر کس در همه جا از حقوق بشر است.
(شخصیت حقوقی یعنی اینکه یک انسان به دلیل شناسنامه ای که برایش صادر شده در برابر جامعه و قانون نه تنها وظیفه و مسئولیت بلکه حقوقی نیز دارد)

ماده هفت
تساوی همه افراد بشر در برابر قانون و حمایت بدون تبعیض قانون از آنها از حقوق بشر است. اعتراض به هر تبعیض و یا هر حرکت تبعیض آمیز  که اصول این اعلامیه را زیر پا بگذارد و برخورداری از حمایت قانون از حقوق بشر است.

ماده هشت
هر کسی حق دارد در صورت زیر پا گذاشته شدن حقوقی که قانون اساسی و یا قوانین دیگر به او اعطا کرده اند به دادگاه صالح کشور خود مراجعه کند.
(هم در این ماده و هم در ماده هفت اصل بر این است که قوانین یک کشور از جمله قانون اساسی از حقوق شهروندان خود دفاع می کنند)

ماده نه
هیچ کس را نباید خودسرانه توقیف، زندانی و یا تبعید کرد.

ماده ده
هر شخصی در کمال تساوی حق دارد دعوایش در دادگاه مستقل و بی طرف، منصفانه و علنی رسیدگی شود تا این دادگاه درباره اتهام، حکم و حقوق و الزامات وی تصمیم بگیرد.
(یعنی تا زمانی که یک دادگاه صالح در مورد متهم رأی صادر نکرده، پس نمی توان او را مجرم شمرد. دادگاه صالح یعنی دادگاه بی طرف که در آن قاضی و دادستان بی طرف باشند و متهم از همه حقوق خودش از جمله وکیل و دسترسی به پرونده برخوردار باشد)

ماده یازده
1- هر شخصی که به بزهکاری متهم شده باشد، بیگناه است تا وقتی که مجرم بودن او در یک دادگاه علنی با رعایت همه حقوق وی، به طور قانونی تأیید شود.
2- هیچ کس نباید برای انجام دادن یا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب، توسط قوانین ملی یا بین المللی جرم نبوده است، محکوم شود. نباید هیچ مجازاتی شدیدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم رایج بوده، اعمال شود.
(متهم تا زمانی که دادگاه صالح با شرایطی که در اصول بالا گفته شد تأیید نکند که مجرم است، بیگناه است. هر کسی فقط زمانی می تواند متهم به جرمی شود که آن جرم در زمان ارتکابش وجود داشته باشد. یعنی اگر جرم جدیدی توسط قانون تعریف شد، نمی توان آدم هایی را که قبلا آن عمل را که بعدا جرم شده است انجام داده اند، مورد تعقیب و یا محکومیت قرار دارد. و اگر جرمی مجازاتش در هنگام ارتکاب کمتر از آن چیزی بوده که بعدا قانونگذار تعیین کرده، نمی توان محکوم را با قانون جدید مجازات کرد.  این بند برای رعایت حال متهمان و مجرمان است که سرنوشت و زندگی شان بازیچه تغییراتی نشود که توسط آدم های دیگر درباره آنها تصمیم گرفته می شود)

ماده دوازده
حفظ حرمت زندگی خصوصی، امور خانوادگی، محل سکونت یا مکاتبات از حقوق بشر است. نباید به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. هر شخصی حق دارد علیه این اقدامات از حمایت قانون برخوردار شود.
(هیچ فرد یا سازمان یا دولت و حکومتی حق ندارد در حریم خصوصی آدم ها دخالت کند مگر آنکه پرس و جو و کنترل برای پیگیری یک جرم و توسط قانون لازم باشد. مانند بازرسی از خانه که برای آن باید حکم دادگاه و قاضی صادر شده باشد)

ماده سیزده
1- رفت و آمد آزادانه در داخل هر کشور و انتخاب محل سکونت از حقوق بشر است.
2- هر کسی حق دارد کشور خود یا هر کشور دیگر را ترک کند و یا به آنها باز گردد.

ماده چهارده
1- درخواست پناهندگی از کشورهای دیگر در صورت تعقیب و آزار و شکنجه از حقوق بشر است.
2- حق پناهندگی فقط در مورد فعالیت سیاسی است و جرم عمومی و اعمال مخالف اهداف و اصول ملل متحد مشمول حق پناهندگی نمی شود.

ماده پانزده
1- داشتن تابعیت یک کشور از حقوق بشر است.
2- هیچ کس را نباید از تابعیت اش محروم کرد. حق تغییر تابعیت از حقوق بشر است.

ماده شانزده
1- تشکیل خانواده توسط هر زن و مرد بالغی بدون تبعیض و محدودیت از نظر نژادی، ملیت، یا دین از حقوق بشر است. برابری حقوقی بین زن و شوهر چه در مدت زندگی مشترک و چه در زمان طلاق از حقوق بشر است.
2- رضایت آزادانه زن و مرد در ازدواج و زندگی مشترک از حقوق بشر است.
3- مورد حمایت قرار گرفتن خانواده از سوی دولت و جامعه از حقوق بشر است.

ماده هفده
1- حق مالکیت فردی و جمعی از حقوق بشر است.
2- هیچ کس را نباید به طور خودسر از حق مالکیت محروم کرد.
(هر جا  در این اعلامیه «به طور خودسر» یا «خودسرانه» گفته شده  منظور «غیرقانونی» است زیرا ممکن است در مواردی پای قانون در میان باشد و منظور این اعلامیه از قانون نیز قوانینی است که به حقوق بشر پایبند باشند)

ماده هجده
آزادی اندیشه، وجدان و دین از حقوق بشر است. آزادی تغییر دین و به عمل در آوردن عبادت، مراسم دینی و آموزش دینی برای فرد و جمع از حقوق بشر است.

ماده نوزده
آزادی عقیده و بیان از حقوق بشر است و هیچ کس حق محدودیت آن را به شکل تهدید یا سرکوب ندارد. آزادی انتقال و انتشار اطلاعات و افکار با استفاده از تمام ابزار موجود از حقوق بشر است.

ماده بیست
1- آزادی تشکیل مسالمت آمیز اجتماعات و انجمن ها از حقوق بشر است.
2- هیچ کس را نباید به شرکت در هیچ اجتماعی مجبور کرد.

ماده بیست و یک
1- حق مشارکت در اداره عمومی کشور به طور مستقیم و یا از طریق نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند از حقوق بشر است.
2- حق اشتغال در شرایط برابر از حقوق بشر است.
3- تشکیل حکومت توسط اراده مردم از حقوق بشر است. اراده مردم از طریق انتخابات عمومی سالم، آزاد و عادلانه به صورت دوره ای و با رأی مخفی ابراز می شود.

ماده بیست و دو
داشتن امنیت اجتماعی از حقوق بشر است. تلاش ملی و بین المللی برای به دست آوردن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جهت حفظ حیثیت و ارزش و رشد آزادانه شخصیت از حقوق بشر است.

ماده بیست و سه
1- انتخاب شغل و داشتن شغلی با شرایط عادلانه و انسانی و  داشتن تأمین به هنگام بیکاری از حقوق بشر است.
2- مزد مساوی در برابر کار مساوی از حقوق بشر است.
3- دریافت مزد عادلانه جهت تأمین یک زندگی انسانی فردی و خانوادگی و برخورداری از تأمین اجتماعی از حقوق بشر  است.
4- تشکیل اتحادیه و پیوستن به اتحادیه های موجود برای دفاع از منافع خود از حقوق بشر است.

ماده بیست و چهار
داشتن زمانی برای استراحت، آسایش و تفریح از حقوق بشر است. محدودیت ساعات کار و دریافت حقوق در دوران مرخصی و تعطیلات از حقوق بشر است.

ماده بیست و پنج
داشتن یک زندگی مناسب شامل خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی از حقوق بشر است.
داشتن تأمین اجتماعی به هنگام بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوه گی، پیری و یا مواردی که فرد خارج از اراده خود امکان امرار معاش را از دست داده باشد، از حقوق بشر است.

2- کمک و مراقبت ویژه مادران و کودکان از حقوق بشر است. حمایت همه کودکان فارغ از آنکه از ازدواج و یا بدون ازدواج به دنیا آمده باشند، از حقوق بشر است.

ماده بیست و شش
1- استفاده از آموزش و پرورش از حقوق بشر است. رایگان بودن دست کم آموزش ابتدایی که باید اجباری باشد از حقوق بشر است. همگانی بودن آموزش فنی و حرفه ای از حقوق بشر است. دستیابی به آموزش عالی در شرایط کاملا مساوی برای همه از حقوق بشر است.
2- پیشبرد آموزش و پرورش با هدف بالابردن شخصیت انسان و گسترش حقوق بشر و آزادی های اساسی و توسعه تفاهم و بردباری و دوستی میان ملت ها و همه گروه های نژادی و دینی و حفظ صلح از حقوق بشر است.
3- تقدم پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندانشان از حقوق بشر است.

ماده بیست و هفت
1- آزادی مشارکت در زندگی فرهنگی و هنری جامعه و برخورداری از پیشرفت های علمی و فواید آن از حقوق بشر است.
2- استفاده از منافع مادی و معنوی آثار علمی و ادبی و هنری خود از حقوق بشر است.

ماده بیست و هشت
حق خواستن برقراری نظمی که حقوق و آزادی های این اعلامیه را در عرصه اجتماعی و بین المللی عملی می کند، از حقوق بشر است.
(یعنی اگر آدم ها در نظمی زندگی کنند که این حقوق و آزادی ها در آن نباشد، حق دارند خواهان برقراری آن شوند)

ماده بیست و نه
1- هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزادانه و همه جانبه او را ممکن کرده باشد.
(یعنی در جامعه ای که فرد نمی تواند در آن به طور آزادانه و همه جانبه رشد کند، وظیفه ای هم ندارد)
2- استفاده از حقوق و آزادی های خود از حقوق بشر است مگر آن که قانون آن را به دلیل رعایت حقوق و آزادی های دیگران و رعایت مناسبات عادلانه ای در یک جامعه دمکراتیک وضع شده اند، محدود کرده باشد.
3- استفاده از این حقوق و آزادی ها نباید بر خلاف اهداف و اصول ملل متحد باشند.
(یعنی نمی توان به بهانه استفاده از حقوق و آزادی های خود، حقوق و آزادی دیگران و یا اصول این اعلامیه را زیر پا گذاشت چون این و حقوق آزادی ها خودشان مشروط به حفظ حقوق و آزادی دیگران هستند)

ماده سی
هیچ یک از مقررات این اعلامیه نباید طوری تفسیر شود که یک دولت یا جمعیت یا فرد برای خود حق از بین بردن حقوق و آزادی هایی را که در بالا شمرده شد داشته باشد.
(حقوق و آزادی های این اعلامیه روشن و مشخص هستند و اگر فردی، گروهی و یا دولتی آن را طوری تفسیر کند که بتواند حقوق و آزادی هایی را که در بالا گفته شد زیر پا بگذارد، آن وقت دیگر همین حقوق را نقض کرده است)