Pages

Pages - Menu

tisdag 9 juli 2013

یک سرگذشت آقای سعید زینالی

A project of the Abdorrahman Boroumand Foundation
یک سرگذشت
آقای سعید زینالی
مشخصات
سن ۲۲
ملیت ايراني
مذهب اسلام
وضعیت خانوادگی مجرد
تحصیلات مدرک دانشگاهي
شغل —
مرتبه و موقعیت —

مورد حقوقی
تاریخ اعدام —
محل تهران, ايران
نحوه اعدام —
اتهامات اتهام نامعلوم

ملاحظات

اطلاعات درباره آقای سعید زینالی از راه گفتگو با یکی از نزدیکان وی و همچنین نامه سرگشادۀ مادرش که در آذر ماه سال ١٣٨٨ در سایت‌های مختلف اینترنتی منتشر شده، به دست آمده است. آقای سعید زینالی، فرزند اکرم و هاشم، روز ٣١ شهریور ١٣٥٥ متولد شد. او فارغ التحصیل رشته کامپیوتر بود.
صبح روز ٢٣ تیر ماه ١٣٧٨، دوست آقای زینالی، به نام شهرام چراغی زنجانی، به خانۀ خانواده زینالی در محله پونک در شمال غرب تهران رفت و سراغ آقای زینالی را گرفت. هنگامی که آقای زینالی قصد خروج از منزل را داشت، مادرش سعی کرد به دلیل نگرانی از گرفتار شدن او در جریان اعتراض‌های دانشجویی و درگیری با نیروهای مسلح و لباس شخصی،* از خروج او از خانه جلوگیری کند. آقای زینالی به مادرش گفت که به زودی باز خواهد گشت. مادر وی که نگران شده بود به کوچه رفت و یکی از همسایه‌ها به او خبر داد که افراد ناشناسی آقایان زینالی و چراغی زنجانی را به زور سوار ماشینی کردند و از آنجا بردند. این شخص شماره پلاک ماشین را به خانم زینالی داد. در زمان بازداشت او ٢٢ سال داشت.
یکی از دانشجویان بازداشت شده در وقایع تیر ماه ١٣٧٨، آقای احمد باطبی، هنگامی که در یک سلول انفرادی در زندان توحید نگهداری می‌شد، صدای ماموران زندان را می‌شنیده است که مرد جوانی به نام زینالی را برای بازجویی می‌بردند و به سلول انفرادی باز می‌گردادند. آقای باطبی نام کوچک او را نمی‌داند.

واکنش خانواده

پس از بازداشت وی، والدین آقای زینالی به کلانتری‌ها و بیمارستان‌های مختلف رجوع کردند ولی خبری از وی نیافتند. آنها با خانواده چراغی زنجانی نیز تماس گرفتند و فهمیدند که آنها نیز از وضعیت پسرشان، آقای شهرام چراغی زنجانی، بی‌خبر هستند. آن‌ها شماره پلاک ماشینی را که این دو جوان به وسیله آن ربوده شدند، در اختیار نیروی انتظامی گذاشتند.
والدین آقای زینالی پرونده‌ای در شعبه ١١ اداره پلیس آگاهی تهران برای رسیدگی به پرونده فرزندشان تشکیل دادند. پس از اینکه چهار مامور ناشناس به خانه آنها آمدند، آنجا را گشتند و وسایلی از سعید را توقیف کردند، خانواده زینالی به اداره آگاهی خبر دادند و پرسیدند که آیا این مامورها از آنجا آمده‌اند؛ ولی جوابی نشنیدند.
هنگام بازدید نماینده ویژه سازمان ملل از ایران، خانم زینالی همراه دیگر اعضای خانواده زندانیان سیاسی در مقابل هتل لاله تهران تجمع کردند ولی نیروهای انتظامی آن‌ها را پراکنده کردند.
خانم زینالی به دفتر نماینده تهران در مجلس، آقای علی اکبر موسوی خوئینی، مراجعه کرد و او از خانم زینالی وکالت گرفت و گفت که پیگیر پرونده سعید خواهد شد. ولی دفعه بعد که خانم زینالی به دفتر او رفت، جواب شنید که خود آقای موسوی خوئینی بازداشت شده است (٢٢ خرداد تا ٢٩ مهر ١٣٨٥).
خانم زینالی به شعبه ٦ دادگاه انقلاب اسلامی شکایت کرد. مسئولان از او مشخصات آقای سعید زینالی را گرفتند که با پلیس بین الملل تماس بگیرند و بپرسند که آیا او از ایران خارج شده است یا نه. پس از چند ماه، آن‌ها خبر دادند که او از کشور خارج نشده است و از مادرش خواستند که صبور باشد.
خانم زینالی بارها به زندان اوین مراجعه کرده است. او حتی به گورستان خاوران نیز رفته است ولی مسئولین جوابی به او نداده‌اند که آیا پسرش در آنجا به خاک سپرده شده است یا نه. شخصی که خود را وابسته به وزارت اطلاعات معرفی کرده بود، یک اتومبیل پیکان برای پیدا کردن خبری از آقای زینالی از خانواده گرفت. این شخص به یکی از اقوام آنها گفته بود که به والدین آقای زینالی بگوید که منتظر ملاقات با فرزندشان نباشند. به گفته این فرد، آقای زینالی حافظه خود را در اثر شکنجه از دست داده بود. خانواده زینالی بارها به امید گرفتن خبری از فرزندشان، به اشخاص مختلف پول می‌دادند تا برای آنها خبری کسب کنند، ولی همۀ این تلاشها بی نتیجه ماند.
آقای عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، نیز نتوانست اطلاعی از سعید زینالی به دست آورد.
خانواده زینالی در صدد یافتن فرزندشان به بیت رهبری، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، دادگاه انقلاب، وزارت کشور، مجلس، قوه قضائیه و دادستانی تهران مراجعه کردند ولی هیچ اطلاعی از وی دریافت نکردند. پس از انتخابات سال ١٣٨٨، خانم زینالی با مهدی کروبی، میرحسین موسوی، محسن رضایی و عبدالحسین روح‌الامينی تماس گرفت ولی جوابی نگرفت.

پاسخ مسئولان

روزی، حدود ٦ ماه پس از بازداشت آقای زینالی، ساعت ٢ بعد از ظهر، کسی به خانه خانواده زینالی تلفن کرد و درباره دوست او (آقای شهرام چراغی زنجانی) پرسید. او سئوال کرد آیا سعید به «رادیوهای بیگانه» گوش می‌کرده است و پرسید که آیا وی فعالیت سیاسی داشته است یا خیر. سپس گفت که از زندان اوین تماس می‌گیرد. در پاسخ به پرسشهای خانم زینالی درباره فرزندش، فقط اظهار داشت: «انشاالله خبری خواهد شد. من فقط می‌خواستم اطلاعات از شما بگیرم.»
مدتی پس از بازداشت آقای زینالی، در ماه رمضان همان سال (١٧ آذر تا ١٦ دی ١٣٧٨)، زنگ خانه آن‌ها به صدا درآمد و کسی گفت که برایشان نامه دارد. وقتی در را باز کردند، چهار مرد قوی هیکل مسلح و مجهز به بی‌سیم وارد خانه شدند. این اشخاص خود را معرفی نکردند و هیچ حکم بازرسی به آن‌ها نشان ندادند. با وجود این ، آن‌ها در خانه به بازرسی مشغول شدند، «تمام خانه را زیر و رو کردند و کتاب‌ها و دست نوشته‌ها و کامپیوتر سعید را با خود بردند» (نامه خانم زینالی). ماموران از آنها پرسیدند که پسرشان با چه کسانی معاشرت داشته است. ایشان در جواب به سئوال پدر وی که آنها کی هستند و از سوی کدام نهاد آمده‌اند، تنها گفتند «اشتباه شده» و اینکه آنها تا یک ساعت اجازه خروج از خانه‌شان را ندارند.
یکروز عصر کسی به خانه خانواده زینالی تلفن کرد و اظهار داشت «من از ارگان زنگ می‌زنم.» او به مادر آقای زینالی گفت که فرزندش زنده و سلامت است. او از پاسخ گویی به سؤالهای خانم زینالی درباره جرم پسرش و محل نگه داشتن وی سر باز زد. پس از مدتی، سرهنگی از نیروی انتظامی به خانم زینالی گفت که سعید زینالی در تجمعی برای سخنرانی منوچهر محمدی در دانشگاه تهران شرکت کرده بود. او سعید زینالی را «آشوبگر» خواند. این شخص به خانم زینالی گفت که پسرش «دست بچه‌های عملیات» است.
در سال ١٣٨٦، معاون دادستان تهران به خانم زینالی گفت که سعید «وطن فروش» و «منافق» است، اطلاعات امنیتی را به سازمان مجاهدین خلق رسانده و در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران زندانی است. او به خانم زینالی گفت که سراغ پسرش را از حفاظت اطلاعات سپاه و بیت رهبری بگیرد. وی ادامه داد که سعید زینالی «تا کنون همکاری نکرده» است.

* واقعه ١٨ تیر ١٣٧٨

در پی تجمع دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام، در ساعات اولیه بامداد روز ١٨ تیرماه، نیروهای گارد ضد شورش (مشهور به نوپو) و نیروهای لباس شخصی موسوم به انصار حزب الله به خوابگاه دانشجویان یورش برده و در حالی که شماری از دانشجویان در خواب بودند، آن‌ها را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و اتاقهای‌شان را تخریب کردند.
این حمله واکنشی بود به اعتراض دانشجویان به توقیف روزنامه اصلاح طلب «سلام» (چهارشنبه ١٦ تیر) و انتشار نامه سعید امامی (یکی از معاونان وزارت اطلاعات و متهم اصلی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای ناراضیان سیاسی) درباره طرح کنترل مطبوعات. روز ۱۷ تیر، در پی انتشار فراخوان به یک گردهمایی در اعتراض به محدودیت و توقیف فعالیت مطبوعات بر روی تابلو اعلانات کوی دانشگاه، چند صد دانشجو شامگاهان مقابل کوی دانشگاه تجمع کرده و به سردادن شعارهایی در دفاع از آزادی و در محکومیت استبداد پرداختند. دانشجویان راهپیمایی خود را در کوی آغاز کرده و سپس، به روال تجمعات قبلی‌شان، در خیابان کارگر شمالی (امیر آباد) ادامه داده و پس از مدتی به خوابگاه بازگشتند. گروهی از دانشجویان به علت حضور غیرعادی نیروهای انتظامی و لباس شخصی‌ها در محل ماندند و پس از درگیری کوتاه با قوای انتظامی با وساطت رئیس خوابگاه دانشگاه برای خواب روانه اتاقهای‌شان شدند.
پس از مدتی، به دستور فرمانده پلیس، نیروهای گارد ضد شورش، مسلحانه به محوطه درونی خوابگاه دانشجویان یورش بردند و به همراه نیروهای شبه نظامی موسوم به انصار حزب الله تا صبح در چندین ساختمان خوابگاه، دانشجویان را که بخشاً خوابیده بودند، به طرز خشونت باری مورد ضرب و شتم قرار داده و شماری از آن‌ها را به همراه رئیس دانشگاه بازداشت کرد. زخمی شدن عده کثیری از دانشجویان و تخریب خوابگاه و اموال‌شان باعث بهت و نهایتاً عصبانیت دانشجویان شد.
در اعتراض یه یورش نظامیان به کوی دانشجویان، تجمعات گسترده و پرشمار دانشجویان تا روز سه شنبه ٢٢ تیرماه ادامه یافت. در این تظاهرات هزاران دانشجو از تشکل‌های مختلف دانشجویی شرکت داشتند. خبرنگار بخش فارسی بی بی سی شمار شرکت کنندکان در یکی از راهپیمایی‌های اعتراضی دانشجویان در عصر روز ١٩ تیر ماه را ٢٠ هزار نفر ذکر کرد.
بنا بر گزارش سال ٢٠٠٠ گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل، در جریان تظاهرات دانشجویان در تهران نزدیک به ١٥٠٠ نفر بازداشت شدند. بنا بر اطلاعات موجود، لااقل ۸ نفر در این تظاهرات (و در جریان حمله به خوابگاه) کشته شدند. مقامات رسمی تنها کشته شدن یک نفر از تظاهرات کنندگان به نام عزت الله ابراهیم نژاد را بر اثر اصابت گلوله تایید کردند.

'God, Let Me Die Standing': Remembering Mohammad Mokhtari Read more: http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2011/02/god-let-me-die-standing-remembering-mohammad-mokhtari.html#ixzz2YUDrY4J8

by DAN GEIST

17 Feb 2011 12:2938 Comments
Mokhtari6.jpgMokhtariBeach.jpg

Martyr: "a person who sacrifices something of great value and esp. life itself for the sake of principle."
[ memorial ] Mohammad Mokhtari, a 22-year-old university student, died on Tuesday from a gunshot wound he suffered while participating in Tehran's pro-democracy demonstrations the previous day. He is the second person confirmed to have lost his life as a result of the 25 Bahman protests, following Saneh Jaleh. As in the case of Jaleh, the Islamic Republic regime has undertaken an intensive propaganda campaign to claim him as a government supporter, a campaign that has yet to account for the young man's final posting on his Facebook page: "God, let me die standing, because I'm tired of this life of degradation."
Still, the faithful employees try. In an article titled "Funeral Processions Held for Two Martyrs of Illegal Demos," the Tehran Times, the regime's primary -- if nominally independent -- English-language print organ, attributed his death, like Jaleh's, to "rioters," evidently adopted as the official codeword for the 25 Bahman protestors:
MohammadMokhtari.jpg
Funeral processions for martyrs Sane' Jalleh and Mohammad Mokhtari, who died as a result of injuries received during the illegal demonstrations in central Tehran on Monday, were held in the Iranian capital on Wednesday.Thousands of people, including several senior Iranian officials, attended the funeral processions.
According to witnesses, Jalleh, Mokhtari, and two other people were shot by rioters during the unrest on Monday. Jalleh succumbed to his injuries on the same day, and Mokhtari died on Tuesday.

Press TV, the English-language subsidiary of the state broadcasting network, similarly framed the story this way, "In the Iranian capital Tehran, anti-government groups, including members of the anti-Iran terrorist group Mujahedin Khalq Organization (MKO), have staged riots, killing two people."
The cultic MKO is not generally regarded to have any effective presence within Iran now, though its lingering existence in refugee camps in Iraq and a rump "exile parliament" in Europe serves the propaganda purposes of both the Islamic Republic's regime, which promotes the MKO as a neverending mortal threat to the Iranian people and therefore justifies all sorts of militarization measures, and certain American politicians, who apparently fantasize that the group can help depose that regime and restore Iran to its meet role as a U.S. ally.
Farnaz Fassihi actually spoke with Mokhtari's family and friends and here is what she reported for the Wall Street Journal:
Mr. Mokhtari, described as strikingly handsome with jet black hair and big eyes, came from a large middle class family, and loved sports. He hiked on weekends and played soccer and basketball, friends say. He had a good sense of humor and relished the Iranian political satire show Parazit, aired on Voice of America and modeled after the Comedy Central's Daily Show With Jon Stewart, according to his Facebook postings.His Facebook postings are nearly all about encouraging friends to join the antigovernment protests on Monday. Before he headed out to the demonstrations, he posted "Happy Valentine's Day," and then posted a funny video of an Iranian woman dancing.
Both [he and Jaleh] were shot by men on motorcycles that their friends say bore the hallmarks of the Basij.
After Mr. Mokhtari was shot, he briefly fell to the ground but got up and continued marching for a while as blood soaked his shirt, witnesses said. He said he was fine, according to [a] friend, but died in the hospital the next day.

In mere physical terms, he thus departed this life in a hospital bed. In truth, by contrast, he surpassed even his own proud wish to die standing. Mohammad Mokhtari died marching.
MokhtariFuneral.jpgMokhtariFuneral1.jpgMokhtariFuneral6.jpg
MokhtariFuneral3.jpgMokhtariFuneral5.jpgMokhtariFuneral2.jpg
MokhtariBeachStanding3.jpg


Read more: http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2011/02/god-let-me-die-standing-remembering-mohammad-mokhtari.html#ixzz2YUDXTPYW

onsdag 3 juli 2013

احکام سنگسار در زندان تبريز عليه چهار نفر! از جمله محکومين به سنگسار يک فعال مدافع حقوق زن است!

tisdag 2 juli 2013

برای مادر ستار بهشتی که خواهان برگزاری دادگاه و حکم عادلانه است با شرم مینویسم:


برای مادر ستار بهشتی که خواهان برگزاری دادگاه و حکم عادلانه است با شرم مینویسم: خانواده قربانیان کهریزک ٤ سال منتظر حکم عادلانه نشستند، با وجود شواهد، تصاویر... آخر با ٢٠٠ هزار تومان خاتمه داده شد... چه خواهد بود سرنوشت حکم دادگاهی که
سخنگوی قوه قضاییه ان محسنی اژه ای امروز میگوید: ضربات وارده به ستار بهشتی کشنده نبوده است...

سخنگوی قوه قضاییه مدعی شده است که ۹ پزشک با رشته‌های مختلف در این جلسه حضور داشته‌ و آن‌ها گفته‌اند با توجه به نظریات قبلی پزشکی قانونی، ضرباتی که وارد شده نوعا کشنده نبوده و نمی‌تواند مرگ مستند به این ضربات باشد. همچنین این ضربات به جای حساس بدن هم وارد نشده است.

سخنگوی قوه قضاییه با بیان این‌که هنوز پرونده ستار بهشتی به دادگاه نرفته است، گفت: این پرونده در شرف ارسال به دادگاه است...