Pages

Pages - Menu

onsdag 29 maj 2013


***نامه‌ی جمعی از دانشجویان و وبلاگ نویسان سبز خطاب به جامعه هنری ایران
بشکنید این سکوت امروز خود را، که تنها ارمغانش، ناله‌های بیش از پیش ِفرداست***

جمعی از دانشجویان و وبلاگ نویسان سبز اندیش در نامه ای خطاب به اهالی فرهنگ و هنر ایران خواسته اند تا در مقابل برخوردهای صورت گرفته با چهره های هنری و سینما که از منتقدین دولت هستند سکوت خود را بشکنند و در مقابل بازداشت ها و فشار های وارد بر دیگر اهالی فرهنگ و هنر اقدامی موثر را انجام دهند. و بیش از این در برابر این رفتارهای توهین آمیز و غیر قانونی سکوت نکنند.

در بخشی از این نامه که خطاب به اهالی فرهنگ و هنر ایران نوشته شده، آمده است: آیا وقت آن نرسیده که در مقابل این همه ظلم و بیداد و فرهنگ ستیزی واکنش نشان دهید؟ کجایند مردان و زنان ِ بزرگ ِ هنر این سرزمین که غیرت و شجاعت خود را در حمایت از این هنرمندان ِ مردمی در تاریخ این مرز و بوم به ثبت برسانند!؟ هنرمندان ارزشمندی که این روزها جرمشان آزاد اندیشی است.

متن کامل این نامه که در اختیار تحول سبز قرار گرفته است به شرح زیر می باشد:

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است
دوران هـیـچ منزلـتـی پایـدار نیـست

اهالی فرهنگ و هنر؛ سینماگران، موسیقی‌دانان، شاعران، عکاسان، نگارگران، … این روزها شاهد تلخ ترین مصائب فرهنگی هستیم. تاراج و غارت هویت فرهنگی این سرزمین کم بود که ناگاه به خود آمدیم و می بینیم پاک ترین و مردمی ترین هنرمندان ما را به بند میکشند، به جرم با مردم بودن، به جرم اندیشه‌ی بهتر زیستن.

آیا وقت آن نرسیده که در مقابل این همه ظلم و بیداد و فرهنگ ستیزی واکنش نشان دهید؟

کجایند مردان و زنان ِ بزرگ ِ هنر این سرزمین که غیرت و شجاعت خود را در حمایت از این هنرمندان ِ مردمی در تاریخ این مرز و بوم به ثبت برسانند!؟

هنرمندان ارزشمندی که این روزها جرمشان آزاد اندیشی است.

عزیزانی چون : جعفر پناهی، محمد رسول اف، رامین پرچمی، مصطفی بادکوبه ای،مهناز محمدی، کیوان فرزین، آریا آرام نژاد، هیلا صدیقی و …

و این روزها پگاهِ سینمای ایران پگاه آهنگرانی.

سکوت امروز شما، تنها ارمغانش، ناله‌های بیش از پیش ِفرداست؛ سکوت خود را بشکنید!

پدر گلشیفته فراهانی: اگر بازگشت دخترم منوط باشد به زندان اوین رفتن؛ معلوم است که برنخواهد گشت!
_____________________________

کافه سينما :اوضاع کنونی بهزاد فراهانی مصداق بارز ضرب المثل «گنه کرد در بلخ آهنگری/به شوشتر زدند گردن مسگری» است؛

به گزارش کافه سينما به نقل ازشبکه ايران در چند سال اخیر تمام فعالیتهای بازیگری و کارگردانی بهزاد فراهانی تحت تاثیر مهاجرت دخترش از ایران قرار گرفته است و آنها که دستشان به دخترک وی نمی رسد تا او را به واسطه آنچه درست یا غلط مرتکب شده، محاکمه کنند با پدرش تسویه حساب می کنند. این است که بهزاد فراهانی سریالی با عنوان «حماسه آرد» را تا نیمه فیلمبرداری می کند اما به ناگاه کار تعطیل می شود و از آن سو برای بردن سالی یک تئاتر روی صحنه هم چراغ سبز نمی بیند. با فراهانی درباره حال و هوای این روزهایش گپی زده ایم و آنچه در ادامه خواهید خواند بخشی از درددلهای اوست.

مدیر شبکه اول سیما حتی یک ربع وقت ملاقات نداد

متاسفانه برای ایجاد شرایطی جهت ادامه تولید «حماسه آرد» از مسئولان مربوطه درخواست وقت ملاقات کردم اما انگار هیچ مقام پاسخگویی در صداوسیما وجود ندارد. بارها و بارها به دفتر مدیریت شبکه اول سیما که این سریال بنا بود برای پخش از این شبکه ساخته شود مراجعه کردم و از آنها خواستم که وقت ملاقاتی برای دیدار با مسئول شبکه تعیین کنند اما این فرصت به من داده نشد. آخر مگر یک تایم یک ربع تا 20 دقیقه ای برای صحبت با یک مدیر فرهنگی هم باید با لابیهای خاص صورت گیرد؟

در تئاتر آدمهایی هستند که بودجه 200 میلیونی می گیرد آدمهای هم هستند که نمی توانند کار کنند

یک نمایشنامه تصویب شده به نام «خون و گل سرخ» دارم که هنوز معلوم نیست برای اجرای آن بودجه ای به من تعلق می گیرد یا نه. این نمایشنامه مضمونی انتقادی-اجتماعی دارد و با نگاه به زندگی مردم نقد خود را ارائه می کند. اما شرایط اعطای بودجه در تئاتر هم منصفانه نیست. در همین تئاتری که می گویند ورشکسته است کسانی را داریم که برای یک نمایش متوسط 200 میلیون بودجه می گیرند و کسانی هم هستند که حتی یک دهم این بودجه به آنها نمی رسد و مجبورند بیکار بمانند. فکر می کنم اصلی ترین عامل این وضعیت هم شخص حمید شاه آبادی معاونت هنری ارشاد باشد که نمی تواند به درستی بودجه تئاتر را تقسیم کند.

اینکه به واسطه کار دخترم من تحت فشار قرار گیرم منصفانه نیست

در اینکه من مدام با بن بست کاری روبرو می شوم صد البته که وضعیت دخترم هم نقش دارد اما اینکه به واسطه کار دخترم من تحت فشار قرار گیرم منصفانه نیست و صد البته که به بدبینی من نسبت به مدیریت فرهنگی می انجامد. مدتهاست که حرف از تئاتر ملی می زنیم اما هیچ چیز که بتوان نام آن را تئاتر ملی گذاشت نداریم. چرا؟ چون نخبه ها را محدود می کنیم و از آدمهای درجه دو و سه که ایده ای از خود نداشته و بیشتر اپراتور هستند تا هنرمند استفاده می کنیم.

استعدادهای جوان را دریابند و نگذارند آنها سرکوب شوند

من که هنرمندی هستم پا به سن گذاشته و برای همین آن قدرها دلبستگی به دنیا ندارم که بخواهم حدیث نفس بگویم ولی از آنها که سررشته امور دستشان است می خواهم استعدادهای جوان را دریابند و نگذارند آنها سرکوب شوند. جوان هنرمندی که سرکوب می شود مجبور به انزوا یا مهاجرت می شود. اگر می خواهیم به جوانان امید به زندگی در کشورشان را بدهیم حتما بایستی استفاده از استعدادها را الویت اول برنامه های کشور قرار دهیم.

اگر بازگشت گلشیفته به ایران منوط باشد به اوین رفتن(!) معلوم است که برنخواهد گشت

اگر بازگشت گلشیفته به ایران منوط باشد به اوین رفتن(!) معلوم است که برنخواهد گشت اما اگر شرایطی فراهم باشد که او نیز بتواند به مانند هر ایرانی دیگری از استعداد خود در زمینه پیشرفت هنر مملکتش استفاده کند بازگشتش دور از انتظار نخواهد بود.
کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت
۸ خرداد, ۱۳۹2

söndag 26 maj 2013

هجوم ۳۲ نفره مآمورین به منزل یک شهرموند ۸۵ ساله بهائی 
بخش حقوق بشر، ۳۲ نفر از مآمورین وزارت اطلاعات سمنان بدون ارائه حکم قانونی به منزل یک شهروند ۸۵ ساله بهائی هجوم برده و اقدام به تفتیش منزل، فحاشی و توهین به ایشان کردند.

به گزارش بخش حقوق بشرِ جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی در تاریخ ۲ خرداد ماه ۱۳۹۲ تعداد ۳۲ نفر از مامورین اطلاعات شهرستان سمنان با یورش به منزل خانم مریم خانجانی در سمنان اقدام به تفتیش منزل، فحاشی و توهین به ایشان کردند.

در پی این حمله و بدرفتاری دختر وی به نام گلبانو خانجانی بیهوش شده است. این اقدام توهین آمیز تا قبل از رسیدن آمبولانس به محل ادامه داشته و با رسیدن آمبولانس، مآمورین منزل را ترک کرده اند.

لازم به ذکر است که خانم مریم خانجانی خواهر آقای خانجانی از اعضای هیئت هفت نفره مدیران بهائی، که هم اکنون در زندان رجائی شهر در حال گذراندن بیست سال حبس خود است. همچنین خانم گلبانو خانجانی مادر آقای امید فیروزیان هستند که در زندان سمنان محبوس می باشد.

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی
هجوم ۳۲ نفره مآمورین به منزل یک شهرموند ۸۵ ساله بهائی *

https://www.facebook.com/zendani.siasi

 بخش حقوق بشر، ۳۲ نفر از مآمورین وزارت اطلاعات سمنان بدون ارائه حکم قانونی به منزل یک شهروند ۸۵ ساله بهائی هجوم برده و اقدام به تفتیش منزل، فحاشی و توهین به ایشان کردند.

به گزارش بخش حقوق بشرِ جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی در تاریخ ۲ خرداد ماه ۱۳۹۲ تعداد ۳۲ نفر از مامورین اطلاعات شهرستان سمنان با یورش به منزل خانم مریم خانجانی در سمنان اقدام به تفتیش منزل، فحاشی و توهین به ایشان کردند.

در پی این حمله و بدرفتاری دختر وی به نام گلبانو خانجانی بیهوش شده است. این اقدام توهین آمیز تا قبل از رسیدن آمبولانس به محل ادامه داشته و با رسیدن آمبولانس، مآمورین منزل را ترک کرده اند.

لازم به ذکر است که خانم مریم خانجانی خواهر آقای خانجانی از اعضای هیئت هفت نفره مدیران بهائی، که هم اکنون در زندان رجائی شهر در حال گذراندن بیست سال حبس خود است. همچنین خانم گلبانو خانجانی مادر آقای امید فیروزیان هستند که در زندان سمنان محبوس می باشد.

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی

مطهره بهرامی با وجود وضع بد جسمی از امکانات درمانی محروم است

مطهره بهرامی حقیقی زندانی سیاسی و مسن بند زنان زندان اوین با وجود وضع وخیم جسمی، تاکنون از امکانات درمانی محروم بوده است.

مطهره بهرامی حقیقی زندانی ۶۲ ساله زندان اوین که از نارحتی دیسک کمر رنج میبرد و به تشخیص پزشکان باید مورد عمل جراحی قرار گیرد، تا کنون با مخالفت دادستانی از اعزام به بیمارستان محروم بوده است.

یکی از نزدیکان این زندانی سیاسی که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: "مطهره بهرامی که به دیسک کمر مبتلا شده از درد شدیدی رنج میبرد، تا حدی که دیگر امکان حرکت کردن برای وی وجود ندارد و دیگر قادر به انجام کارهای شخصی خود نیز نمی‌باشد."

مطهره بهرامی به همراه همسر ۷۱ ساله اش محسن دانشپورمقدم و پسر خود احمد دانشپورمقدم و دو تن از نزدیکان به نام ریحانه حاج ابراهیم دباغ و هادی قائمی روز ۶ دی ماه سال ۸۸ (عاشورا) در منزلشان بازداشت شدند و در یک پروسه قضایی مغشوش و پنهانی محسن و احمد به اعدام و مطهره بهرامی حقیقی به ۱۰ سال زندان همراه با تبعید به زندان رجایی‌شهر کرج، ریحانه حاج ابراهیم دباغ به ۱۵ سال زندان با تبعید به زندان رجایی شهرکرج و هادی قائمی به ۱۵ سال زندان با تبعید به زندان گنبدکاووس محکوم شدند.
مطهره بهرامی با وجود وضع بد جسمی از امکانات درمانی محروم است 

مطهره بهرامی حقیقی زندانی سیاسی و مسن بند زنان زندان اوین با وجود وضع وخیم جسمی، تاکنون از امکانات درمانی محروم بوده است.

 مطهره بهرامی حقیقی زندانی ۶۲ ساله زندان اوین که از نارحتی دیسک کمر رنج میبرد و به تشخیص پزشکان باید مورد عمل جراحی قرار گیرد، تا کنون با مخالفت دادستانی از اعزام به بیمارستان محروم بوده است.

یکی از نزدیکان این زندانی سیاسی که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: "مطهره بهرامی که به دیسک کمر مبتلا شده از درد شدیدی رنج میبرد، تا حدی که دیگر امکان حرکت کردن برای وی وجود ندارد و دیگر قادر به انجام کارهای شخصی خود نیز نمی‌باشد."

مطهره بهرامی به همراه همسر ۷۱ ساله اش محسن دانشپورمقدم و پسر خود احمد دانشپورمقدم و دو تن از نزدیکان به نام ریحانه حاج ابراهیم دباغ و هادی قائمی روز ۶ دی ماه سال ۸۸ (عاشورا) در منزلشان بازداشت شدند و در یک پروسه قضایی مغشوش و پنهانی محسن و احمد به اعدام و مطهره بهرامی حقیقی به ۱۰ سال زندان همراه با تبعید به زندان رجایی‌شهر کرج، ریحانه حاج ابراهیم دباغ به ۱۵ سال زندان با تبعید به زندان رجایی شهرکرج و هادی قائمی به ۱۵ سال زندان با تبعید به زندان گنبدکاووس محکوم شدند.
                                                                                       هرانا


محبوبه منصوری زندانی 60 ساله , در حین شیمی درمانی به زندان احضار شد

فعالان در تبعید: زهرا ( محبوبه ) منصوری زندانی سیاسی ۶۰ ساله بند نسوان زندان اوین که با عود بیماری سرطان سینه و با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی به مرخصی درمانی اعزام شده بود ؛ در حین انجام مراحل شیمی درمانی خود به زندان اوین فراخوانده شد


بنا بر گزارشهای ارسالی به ” کمپین صلح فعالان در تبعید” ؛ محبوبه منصوری پس از سومین جلسه شیمی درمانی خود به زندان فراخوانده شده است و این در حالیست که بنا بر اظهار پزشکان , وی باید بین ۶ تا ۸ جلسه شیمی درمانی انجام داده و بازگشت زودهنگام وی ؛ خطر مرگ به همراه دارد .

onsdag 22 maj 2013


آخوند فلاحیان: نشستن پای ماهواره حرام است،برای بی‌حجابی باید حکم الهی اجرا شود، موسوی و کروبی باید اعدام شوند

سر دبیر ۱۰:۰۳ ق.ظ ۰
آخوند فلاحیان: نشستن پای ماهواره حرام است،برای موسوی و کروبی اعدام هم کم است، احمدی‌نژاد طرفداری ندارد که بخواهد کاری بکند
علی فلاحیان، نامزد ردصلاحیت‌شده یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری گفته که «نشستن پای ماهواره حرام است»٬ برای میرحسین موسوی و مهدی کروبی «اعدام هم کم است» و احمدی‌نژاد «طرفداری» ندارد که بخواهند «کاری» انجام دهند.
آقای فلاحیان در جلسه هفتگی انصارحزب‌الله افزوده برای واکنش احتمالی حامیان اسفندیار رحیم‌مشایی و احمدی‌نژاد «امکانات امنیتی تامین شده است»٬ اما «الان طرفدارانی ندارند که بخواهند کاری انجام دهند.»
به گفته وی در دوران «خانه‌نشینی» رئیس دولت دهم هم کسی به خیابان نیامد.
مقام‌های جمهوری اسلامی که نگران هر گونه واکنش احتمالی احمدی‌نژاد نسبت به ردصلاحیت رحیم‌مشایی هستند٬ می‌گویند در صورتی که رئیس دولت٬ رای شورای نگهبان را نپذیرد٬ باید در انتظار اجرای طرح عدم کفایت در مجلس باشد.
مشایی هم گفته که نظر شورای نگهبان را «ظلم» به خود می‌داند و شکایت خود را از مراجع قانونی پیگیری می‌کند.
مهمترین گزاره‌های سخنان فلاحیان:
● ما اعتقاد داریم که مردم اصلا نباید پای ماهواره‌ها بنشینند. چرا که هرکس پای حرف یک سخنگویی بنشیند به سمت او می‌رود.
● الان در ماهواره حتی راجع به امام زمان جرئت کرده‌اند و او را نفی می‌کنند. یقینا نشستن پای ماهواره حرام است.
● {در دوران دوبت هاشمی} ما فکری که کردیم این است که همه برنامه‌های مفید ماهواره را جدا و مونتاژ کنیم و در هر محله‌ای یک سالن آمفی‌تئاتر باشد که مردم از آن استفاده کنند، به نمایش بگذاریم.
● در مورد بی‌حجابی هم باید حکم الهی اجرا شود. منتها با دومکانیزم این کار عملی می‌شود. من همان طرح فرهنگسرای محلات را که دادم این بود که خانواده‌ها باید با مرکز فرهنگی و مساجد مرتبط باشند و مرتبا روی افراد کار شود و خواست فرهنگی به وجود آید تا هرکسی که بخواهد روسری خود را عقب ببرد همه او را به گونه‌ای دیگر نگاه کنند.
● الان در محافل علمی و مدارس، دختران با پوشش چادر مورد تمسخر همکلاسی‌ها قرار می‌گیرند.
● ما {فلاحیان وزیر اطلاعات هاشمی بود} آن زمان دو تا دعوا با آقای هاشمی داشتیم. یکی بحث فرهنگی بود. ایشان می‌گفت آقای فلاحیان، این بازی که تو در تهران به راه انداختی، نتیجه نمی‌دهد. به او گفتم: چرا نتیجه نمی‌دهد؟ ما هر مجله سکسی و هر نوارمبتذلی می‌آمد جمع‌آوری می‌کردیم و در مرز جلوی آن را می‌گرفتیم و نمی‌گذاشتیم توزیع شود. دختران بدحجاب را جمع‌آوری می‌کردیم.
● ایشان {هاشمی} می‌گفت: آقای فلاحیان حالا تو این دخترها را می‌گیری و می‌بری شلاق می‌زنی این دیگر نه خودش و نه بابا و نه آبا و اجدادش اصلا مسلمان نمی‌شود. من می‌گفتم: این دستور اسلام است. کسی که تهتّک و تبلیغ ضد دینی می‌کند، اصلا نمی‌خواهد مسلمان شود. ولی این دخترهای مومنه را هم تحریک می‌کند که آن‌ها هم چادر یا روسری‌هایشان را بردارند. ما نباید اجازه دهیم.
● {موضع‌گیری درباره موسوی و کروبی}: آن روز که فتنه بود، می‌گفتند اعدام کنید، ما گفتیم اعدام برای آن‌ها کم است. بالاخره این‌ها آبروی ما را در دنیا بردند. اصلا چهار سال ریاست جمهوری چه ارزشی دارد که آدم نظام را در دنیا این طور زیر سوال ببرد؟
● من از سال ۴۳ در کنار کروبی بودم، آن وقتی که در مسجد اعظم کتک خورد و عمامه‌اش افتاد. ولی آقای کروبی، به فرض حالا خلافی هم اتفاق افتاده است در همه دنیا اعلام می‌کنی که زندانبان ما فلان کار را با متهم کرده است؟! اصلا فکر آبروی این همه شهدا و ملت را نمی‌کنی؟

دکتر آذراندامی چهره تابناک فرهنگ و پژوهش ایران که خدمات گوناگون او موجب افتخار هر ایرانی و سربلندی بانوان کوشا و نیک اندیش کشورمان است. بانویی که با وجود محدودیت های خانوادگی و خرافات مذهبی، پرده ها را به درید و با سخت کوشی و اراده آهنین خود خدمتگذاری کم نظیر در تحقیقات و پژوهش های پزشکی ایران گردید.

آذراندامی، بانویی سخت کوش و افتخار آفرین

دکتر آذَر اَندامی (متولد ۱۳۰۵ – ۱۳۶۳درگذشت) پزشک و باکتری‌شناس، و از پژوهشگران انستیتو پاستور ایران بود. بخاطر خدمات علمی و انسانی وی قسمتی از سیاره ناهید، به نام وی «اندامی» نامگذاری شده‌است. متاسفانه نام این بانوی بزرگ و افتخارات وی تنها در دو مجله؛ روزنامه زن، شماره ۱۱ ، ۲۸ مرداد ۱۳۷۷ و مجله سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ، از زمین تا زهره، مجله جامعه پزشکی تهران، مرداد و شهریور ۱۳۸۵، ثبت شده و سپس به تارنماهای اینترنتی انتقال یافته است.
اینکه همواره حکومتهای دیکتاتوری و مذهبی سعی در ناشناخته ماندن و سانسور خدمات و تلاش های زنان ارجمند را در جامعه خود و همچنین جامعه جهانی را دارند، امری شناخته شده است.  از این روی نگارنده با وجود در دست داشتن اطلاعاتی کم و محدود در باره زندگی این بانوی بزرگ، برآن شد  تا به گزارشی از زندگی شگرف و پندآموز این بانوی دانشمند پردازد. بانویی که افتخار وجودش در آسمان جاودانه شد!.

زندگینامه دکتر آذر اندامی

آذر اندامی در سال ۱۳۰۵ در رشت پای به جهان گذاشت. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. مقطع ابتدایی را با یک سال جهش تحصیلی به پایان برد. بعد از اخذ مدرک پایان سال نهم تحصیلات عمومی، پدرش از ادامه تحصیل او ممانعت کرد و وی را به دانشسرای مقدماتی رشت فرستاد. وی در سال ۱۳۲۴ از دانشسرا فارغ التحصیل شد. و در سال ۱۳۲۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به شغل شریف معلمی پرداخت.

ادامه تحصیل در حین کار

عشق  آذراندامی به شناخت حقایق علمی پایانی نداشت. بنابر این در حال تدریس به تلاش برای گرفتن دیپلم تجربی( ششم طبیعی) پرداخت . وی درسال ۱۳۲۹ موفق به دریافت دیپلم طبیعی با امتحان متفرقه گردید. و در سال ۱۳۳۱ با شرکت در کنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکی این دانشگاه پذیرفته شد. پس از دریافت گواهینامه دکترای پزشکی خود در سال ۱۳۳۷، تخصص خود را در رشته زنان و زایمان انتخاب کرد. پس از پایان دوره تخصصی در وزارت بهداری آن زمان و سپس در انستیتو پاستورمشغول به کار شد.
آذراندامی کودک ۶ ساله ای که در میان خانواده مذهبی خود دیده می شود. به راستی از چنین خانواده کوته اندیش و خافاتی چنین گوهر درخشانی به طور خودساخته در اجتماع ایران به وجود آید، موجب حیرت و شگفتی است!.
استعداد و تلاش های علمی سرشار آذراندامی موجب گردید که پس از مدتی با استفاده از بورس تحصیلی انستیتو پاستور برای تحصیل به پاریس رود. وی در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ گواهینامه باکتریولوژی گردید. و سپس در سال ۱۳۵۳ موفق به دریافت دانشنامه تخصصی علوم آزمایشگاهی بالینی شد. او در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد. او چندین بار به کشورهای فرانسه و بلژیک سفر کرد و حاصل این سفرها مقالات علمی وی بود که در مجلات معتبر به چاپ رسید.
خانم آذراندامی، پس از بازنشستگی چون خانه‌ نشینی را نمی‌ پسندید، در بیمارستان باهر با سمت ریاست آزمایشگاه تشخیص طبی مشغول به کار شد. همچنین در مطب همسرش، دکتر خلعتبری، به مداوای بیماریهای زنان و زایمان بیماران مشغول شد. متاسفانه این دکتر و پژوهشگر ارجمند و گرامی به تومور مغزی مبتلا شد. و در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ به علت آمبولی ریه که از عواقب بیماری سختش بود، درگذشت. پیکر این بانوی گرامی در قطعه ۶ ردیف ۳۶ قطعه ۱۸ گورستان بهشت زهرا  به خاک سپرده شده است.

نام جاودان زن ایرانی بر سیاره ونوس

اتحادیه بین المللی نجوم (IAU) (International Astronomical Uion) از سال ۱۹۱۹ میلادی وظیفه نامگذاری های جدید در منظومه شمسی را بر عهده دارد . ماهواره اکتشافی ماژلان در سال ۱۹۹۰ اقدام به نقشه برداری سطح سیاره ونوس کرد و موفق شد، ۸۴ درصد از سطح سیاره را مورد بررسی قرار دهد. با تلاش های دختر بزرگتر آذر میدخت و همچنین به پیشنهاد آژانس فضایی اروپا حفره ای به قطر ۳۰ کیلومتر و طول جغرافیایی ΄۵۵ , ˚۲۶ و عرض جغرافیایی ΄۴۵ ,˚۱۷ از ونوس که دارای قله ای مرکزی است، به نام «اندامی» نام گذاری شد . بدین ترتیب در تاریخ ۲۵ اوت ۱۹۹۲ میلادی نام دکتر آذر اندامی بانوی دکتر و محقق ایرانی متولد در شهر رشت برای همیشه در سیاره ونوس جاودانه شد.
ساختمان بزرگ انستیتو پاستور تهران مرکز تحقیقات میکروبایولوژی، تحقیق و تهیه سرم های پیشگیری و درمانی. جایی که درآن  خدمات ارزنده ای به وسیله زنان و مردان کشورمان انجام گرفته است.
خانم پردیس ثابتی؛ مایه افتخار هر ایرانی و موجب نفرت و انزجار جهانیان از رژیم تازی منش دشمن مردم و کشور ایران.

از بانو آذر اندامی چه می آموزیم؟

جاودانگی تلاش، سخت کوشی و کسب علم برای درمان و کمک به جامعه بشریت بزرگترین درسی است که از این بانوی بزرگوار می توان آموخت. اینکه با وجود ممانعت پدر خود نتوانست از ابتدا رشته مورد علاقه خود را انتخاب کند و به دانشگاه برود. چگونه توانست در حال کار با تلاش فراوان موفق به پایان رساندن دیپلم و ورود به دانشگاه شود. و پله های موفقیت و افتخار جامعه بشری را بدون هیچ چشم داشتی تا سیاره ای در در آسمان نامتناهی بپیماید، موجب افتخار و سربلندی ما ایرانیان، به ویژه بانوان گرامی و بهترین یادگیری از سخت کوشی و تلاش های بیکران این بانوی بلند نام ایرانی است.
به گفته دیگر، داستان زندگی پر فراز و نشیب و افتخار آمیز این بانوی دکتر ارجمند، درسی از همتی بلند و قدمی راسخ در راه تلاش برای کسب دانش و پژوهش در راه خدمت به بشریت را به جهانیان می آموزد. نام این بانوی پرافتخار همراه با نام شماری از دانشمندان زن جهان مانند آنا فروید،  ژولیو کوری،  فلورانس نایتینگل، و پردیس ثابتی بانوی گرانمایه دیگری از ایران، ثبت در تاریخ و مورد شناسایی و افتخار پژوهشگران، اندیشمندان، و خردورزان کشورهای گوناگون است.



اآذر اندامی، بانویی که نامش درسیاره ونوس جاودانه شد



بایگانی نویسنده: شکوه بختیاری

گروه فمن در سراسر جهان، با سینه های برهنه به مبارزه با خرافات گرایان پرداخت!۲۳

گروه فمن در حمایت از امینه تايلر، به اعتراضی شگفت انگیز بر ضد قوانین زن ستیز اسلام، در سراسر جهان دست زد. این گروه روز چهارم آوریل را "روز جهاد با سینه های برهنه" اعلام کردند. آنگاه در پی دستگیری آمنه فعال حقوق زنان به مسلمانان هشدار داد: "سر برهنه پستان های ما از سنگ های سنگسار شما کشنده تر است

måndag 20 maj 2013



رضا خندان همسر نسرین ستوده:



ديروز يكشنبه روز ملاقات بند زنان سياسي بود. خبرهاي خوبي براي نسرين و همبندي‌هايش نداشتيم.

شب قبل، خبر تمديد نشدن مرخصي زندانياني را داشتيم كه با وعده‌ي مرخصي منجر به آزادي، در ازاي وثيقه‌هاي ملكي كلان بيرون از زندان به سر مي‌بردند. آنها بايد همگي خود را به زندان معرفي مي‌كردند.

نسرين مي‌گفت: "قبل از آمدن به ملاقات، اعلام كردند كه مهسا (امرآبادي) و ژيلا (بني يعقوب) ملاقات حضوري دارند. و ما حدس زديم كه احتمالا قصد دارند همسران‌شان را به زندان رجايي‌شهر برگردانند وگرنه از اين ولخرجي‌ها نمي‌كردند ..."

همين خبر كافي بود تا مطمئن شويم دوستان ديگري كه قرار بود به مرخصي بيايند ديگر نبايد منتظر بمانند.

*سه هفته پيش بازي جديدي را با نسرين شروع كرده‌اند. به او قول قطعي براي مرخصي منجر به آزادي داده بودند. با اتفاقات ديروز مشخص شد كه اين وعده‌ها مثل هميشه نوعي بازي‌ رواني با زنداني و خانواده‌اش و دروغي بيش نبوده است. تنها باري كه به طور رسمي و قطعي توسط دادستاني و مقام رسمي قضايي اعلام كردند كه با مرخصي او در روزهاي عيد موافقت نشده است، از قضا 3 روز در روزهاي عيد به مرخصي آمد.*

جلوگيري از روند مرخصي‌ها، خبر اعدام‌هاي ديروز كه بي‌شباهت به اعدام آرش رحماني‌پور و محمدرضا علي‌زماني در سال 88 نبود و قطع زود هنگام و خارج از روال متعارف ملاقات ديروز، همه اتفاقاتي بودند كه بوهاي چندان خوبي از آنها به مشام نمي‌رسد.

نسرين مي‌گفت: "اتفاقا صداي بلند گوي بند آقايان را كه نام محمد حيدري و چند نفر ديگر را صدا كرد شنيدم ولي فكر نمي‌كردم براي اعدام باشد."


او كه داشت با خواهرش با تلفن كابين صحبت مي‌كرد با اشاره به مهراوه كه چشمش را به او دوخته بود مي‌گفت كه "مهراوه از شنيدن خبر اعدام حتما خيلي نگران مي‌شود."

خواهرش به او اطمينان داد كه: "نگران نباش مهراوه از تو هم قوي‌تر است."

حالا از هفته‌ي آينده بهمن (احمدي عمويي) و مسعود (باستاني) را در روزهاي ملاقات همراه خود نخواهيم داشت. در عوض خانواده‌ي خانم‌هايي كه بايد به زندان برگردند به ما مي‌پيوندند

بر اساس حکم جدید شعبه 112 دادگاه عمومی تبریز ، برای اتهام تهدید علیه بهداشت عمومی از طریق پخش نان کپک زده و تمرد از مامور به شش ماه حبس تعزیری محکوم شدم .

با این حساب و با حکم دو سال حبس تعزیری برای اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور در مناطق زلزله زده و حکم قبلی مبنی بر 15 سال حبس تعزیری ، مجموعا به 17 سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم گشته ام .



مدادگران زلزله آذربایجان به یک سال زندان و ۹۵ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شدند

شعبه ۱۱۲ دادگاه عمومی تبریز امدادگران کمپ سرند را به اتهام پخش نان کپک زده و تمرد از مامور به یک سال حبس تعزیری و ۹۵ میلیون ریال جزای نقدی محکوم کرد.

به گزارش کلمه، این دادگاه در خصوص اتهامات ۱- سیدحسین رونقی ملکی فرزند سیداحمد ۲ – سیدحسن رونقی ملکی فرزند سیداحمد ۳ – بهروز علوی فرزند عبدالهادی ۴ – حمیدرضا مسیبیان فرزند حسین ۵ – فرید روحانی وارقانی فرزند ذبیح اله ۶ – واحد خلوصی درخشان فرزند حیدر ۷- شایان وحدتی فرزند مسعود ۸ – نوید خانجانی فرزند پرویز ۹ – مسعود وفابخش فرزند حسن ۱۰- هومن طاهری فرزند فرزاد ۱۱ – سپهر صاحبان فرزند حسن ۱۲ – دانیال حسنی فرزند علی ۱۳ – علی محمدی فرزند محمدرضا ۱۴ – مرتضی اسماعیل پور فرزند یوسف ۱۵- محمد ارجمندی راد فرزند ستار ۱۶ – محمد اسماعیل سلمان پور فرزند کریم ۱۷ – محمد امین صالحی فرزند محمد مهدی ۱۸ – محسن سامعی فرزند محمد ۱۹ – میلاد پناهی پور فرزند حسن ۲۰ – امیر روناسی نجیب فرزند محمد ۲۱ – بهرام شجاعی فرزند باقر دایر بر؛ مشارکت در تهدید علیه بهداشت عمومی و مشارکت در تمرد نسبت به مامورین انتظامی حین انجام ماموریت که منجر به مصدومیت مامورین شده، همگی را مجرم شناخته و محکوم کرده است.

بر اساس رای این دادگاه سیدحسین رونقی ملکی و نوید خانجانی هر کدام به ۵ ماه حبس تعزیری و مابقی امدادگران هر کدام به ۵ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده اند.

بر اساس این گزارش قاضی بخشی رئیس شعبه ۱۱۲ دادگاه عمومی تبریز برخوردی توهین آمیز با وکلای پرونده و امدادگران متهم داشته که بر خلاف قانون آئین دادرسی کیفری و قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی بوده است.

بنا به گفته این قاضی، وی به خواست اداره اطلاعات تبریز عمل کرده و ملاک تصمیم گیری و صدور حکم وی گزارش های خواسته های این نهاد امنیتی خواهد بود که به اعتقاد متهمان و وکلای آن ها، این اقدام وی اصل بی طرفی که در ماده ۳۹ آئین دادرسی کیفری این چنین عنوان شده است، “دادرسان و قضات تحقیق باید در نهایت بی‌طرفی تحقیقات را انجام داده و در کشف اوضاع و احوالی که به نفع یا ضرر متهم است‌بی‌طرفی کامل را رعایت نمایند،” را نیز نقض کرده است.

قاضی بخشی در اقدامی غیرقانونی امدادگران را تهدید کرده بود که برای ۲ سال به زندان خواهد فرستاد همچنین وی عنوان کرده بود که چرا یک سابقه دار سیاسی مانند حسین رونقی، که علیه نظام فعالیت داشته سینه سپر کرده و در مناطق زلزله زده فعالیت می کرده است؟

پیش از این بر اساس اساس حکم صادره در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاطی حملبر، سیدحسین رونقی ملکی به دو سال حبس تعزیزی، بهروز علویب به دو سال و سه ماه حبس تعزیزی، حمیدرضا مسیبیان به دو سال و شش ماه حبس تعزیزی، واحد خلوصی به دو سال حبس تعزیزی، بهرام شجاعی به دو سال حبس تعزیزی و فرید روحانی، سیدحسن رونقی ملکی، شایان وحدتی، مسعود وفابخش، هومن طاهری، سپهر صاحبان، دانیال حسنی، علی محمدی، مرتضی اسمائیل‌پور، محمد ارجمندی راد، محمداسماییل سلمان‌پور، محمدامین صالحی، محسن صامعی، میلاد پناهی پور و امیر روناسی هر کدام به به شش ماه حبس تعزیزی محکوم شدند.

بر اساس حکم صادره دادگاه انقلاب همه امدادگران در اتهام مشارکت در اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور مجرم شناخته و محکوم شدند و برای نوید خانجانی نیز حکمی صادر نشده است

söndag 19 maj 2013



زندگینامه خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مردمی در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدیر بود كه گلسرخی در سن 5/1 سالگی این تكیه گاه را ازدست داد مادرش بانو شمس الشریعه وحید نام داشت كه بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شیخ محمد وحید كه در قم می زیست برد. وحید مرد مبارزی بود كه در كنار میرزا كوچك خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت حتی شعرهایی به نام جنگلی ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است).



در سال 1341 پدر بزرگش فوت كرد آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حكیم سنایی و حكیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت كردند و در خانه ای كوچك در محله امین حضور سكنی گزیدند او روزها كار می كرد و شب ها درس می خواند. خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود در طی این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به چاپ رسید در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به طور كامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه های ادبی نیز می زد.



كار جدی او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده همفكرش ازدواج كرد زندگی در كنار عاطفه و تاثیر پذیری از افكار او آثار گلسرخی را غنی تر كرد بطوری كه دوران شكوفایی فكری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای 48 تا 52 می باشد البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. تنها چیزی كه میتوان به عنوان كتاب چاپ شده در میان نوشته های او سراغ گرفت، مقاله ای ست با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” این مقاله برای اولین بار به صورت جزوه از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور انجام گرفت. اما بعدا” كاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” چاپ كرد كه این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ كتابهایش با (كتاب نمونه) قرارداد بسته بود كه به انجام نرسید و بعدها یكی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی “ ای سرزمین من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خیس” برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی وبیژن اسدی پور كه از دوستان گلسرخی بودند تأكید كرده اند كه خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه ای از شعرهایش بگذارد.



او چهار سال در كنار همسرش زندگی كرد و ثمره این ازدواج فرزندی به نام دامون بود مدتی بعد از دستگیری گلسرخی عاطفه گرگین نیز دستگیر شد و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم شد با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).

بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیالبافی و احیانا” چپرویهای نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی میكند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری میداد،

خسرو گلسرخی در 29 بهمن 1352 به جرم شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی علیرغم اینكه به خاطر بودن در زندان ساواك هرگز نمی توانست چنین كاری را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد ..

دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش كرامت الله دانشیان و دفاعیه ای كه خسرو گلسرخی كرد هنوز در پیكره تاریخ ایران می درخشد و یكی از صحنه های باشكوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است او دفاع خود را چنین آغاز كرد:

به نام نامی مردم:

من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی كنم بعنوان یك ماركسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیكترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.



او در ادامه گفت زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد هر چند كه یزید گوشه ای از تایخ را اشغال كرد ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید آن چه را كه خلقها تكرار كردند و می كنند راه حسین است.

وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند

محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟



در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..

او در وصیت نامه اش می نویسد :

من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد

ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.



گفت و شنود ؛ برای بازجوی نامهربانم !
می دانم که می خوانی برای همین است که می نویسم تا بخوانی و بدانی و بشناسی پسری را که صادقانه گفت ما نگران ایران و ایرانیان هستیم ما دشمن نیستیم !
روز اول به من گفتی ما چهل و هشت ساعت بیشتر تو را نگه نمی داریم ، فقط با ما باش ! گفتم من شش ماه می مانم ولی خودم می مانم ! دروغ گفتی 13 ماه مرا در بند امنیتی و انفرادی نگه داشتی !
به هنگام حکم دادن گفتی که بیشتر از 2 سال به تو حکم نمی دهیم ! گفتم من برای 6 سال آماده ام ! دروغ گفتی به 15 سال حبس تعزیری محکومم کردی !
مریض بودم گفتی می بریمت بهترین بیمارستان تهران و خودمان درمانت می کنیم ! گفتم چند وقتی به من فرصت دهید سلامتیم را بدست آورم دوباره در اختیار شما هستم ! دروغ گفتی مثل همیشه !
مرخصی بودم ، گفتی هدف ما متلاشی کردن ایران پروکسی بود که این کار را کردیم تو دشمن ما نیستی و می دانیم که حکم 15 سال برای تو زیاد است تو را زندان نمی بریم . گفتم شما تعیین می کنید چه اتفاقی برای من بیفتد ! دروغ گفتی و مرا دوباره به بند می کشی !
اما من هنوز امیدوارم که روزی بازجوی مهربان و راست گو را ببینم چون اعتقاد دارم هر انسانی در هر مکان و شرایطی می تواند تغییر کند و انسان باشد .واقعیت این است که دل رنجیده خون نمی خواهد .

حسین رونقی ملکی (در آستانه ی بازگشت به زندان )
@[92104267199:274:ایرانیان فیس بوک]
 ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۲
گفت و شنود ؛ برای بازجوی نامهربانم !
می دانم که می خوانی برای همین است که می نویسم تا بخوانی و بدانی و بشناسی پسری را که صادقانه گفت ما نگران ایران و ایرانیان هستیم ما دشمن نیستیم !
روز اول به من گفتی ما چهل و هشت ساعت بیشتر تو را نگه نمی داریم ، فقط با ما باش ! گفتم من شش ماه می مانم ولی خودم می مانم ! دروغ گفتی 13 ماه مرا در بند امنیتی و انفرادی نگه داشتی !
به هنگام حکم دادن گفتی که بیشتر از 2 سال به تو حکم نمی دهیم ! گفتم من برای 6 سال آماده ام ! دروغ گفتی به 15 سال حبس تعزیری محکومم کردی !
مریض بودم گفتی می بریمت بهترین بیمارستان تهران و خودمان درمانت می کنیم ! گفتم چند وقتی به من فرصت دهید سلامتیم را بدست آورم دوباره در اختیار شما هستم ! دروغ گفتی مثل همیشه !
مرخصی بودم ، گفتی هدف ما متلاشی کردن ایران پروکسی بود که این کار را کردیم تو دشمن ما نیستی و می دانیم که حکم 15 سال برای تو زیاد است تو را زندان نمی بریم . گفتم شما تعیین می کنید چه اتفاقی برای من بیفتد ! دروغ گفتی و مرا دوباره به بند می کشی !
اما من هنوز امیدوارم که روزی بازجوی مهربان و راست گو را ببینم چون اعتقاد دارم هر انسانی در هر مکان و شرایطی می تواند تغییر کند و انسان باشد .واقعیت این است که دل رنجیده خون نمی خواهد .

حسین رونقی ملکی (در آستانه ی بازگشت به زندان )


وکیل خانواده ستار بهشتی: پرونده هفت ماه ست که روی میز بازپرس خاک می‌خورد

وکیل‌مدافع اولیای‌دم ستار بهشتی با انتقاد از ارسال نشدن این پرونده به دادگاه پس از گذشت هفت ماه، گفت: در پرونده ستار بهشتی همه چیز روشن است و مساله پیچیده‌ای در آن وجود ندارد که معلوم نباشد قاتل کیست.

گیتی پورفاضل در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، درباره آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده مرگ ستار بهشتی، گفت: سحر بهشتی خواهر مرحوم ستار چند روز پیش به دادسرا مراجعه کرده و بازپرس شعبه یک به او گفته که پرونده هنوز روی میز اوست.

وی با بیان این که ارسال نشدن پرونده از دادسرا به دادگاه قابل پیش‌بینی بود، گفت: پرونده ستار بهشتی از آبان سال ۹۱ تاکنون روی میز بازپرس دارد خاک می‌خورد.

وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی درباره آخرین اظهارنظر سخنگوی قوه قضاییه درباره این پرونده مبنی بر تشکیل تیم کارشناسی، گفت: این تیم کارشناسی چند بار باید تشکیل جلسه بدهد؟ پزشکی قانونی چند بار باید نظر بدهد یا نظر خود را تعدیل کند؟

وی افزود: پرونده به این سادگی و روشنی است و مساله پیچیده‌ای در آن وجود ندارد که معلوم نباشد قاتل کیست.

پورفاضل گفت: همه چیز مشخص است و لازم نیست که آقای "پوآرو" در این قضیه دخالت کند تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است. البته ما "پوآرو" هم نداریم ولی کاش داشتیم تا به این پرونده رسیدگی می‌کرد.

پس از مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا در آبان ماه ۱۳۹۱، پرونده‌ای در این زمینه در شعبه ۱ بازپرسی دادسرای امور جنایی پایتخت مفتوح شد و با گذشت حدود ۷ ماه، این پرونده همچنان در مرحله تحقیقات مقدماتی در دادسرا به سر می‌برد.


هرانا
وکیل خانواده ستار بهشتی: پرونده هفت ماه ست که روی میز بازپرس خاک می‌خورد

https://www.facebook.com/zendani.siasi

 وکیل‌مدافع اولیای‌دم ستار بهشتی با انتقاد از ارسال نشدن این پرونده به دادگاه پس از گذشت هفت ماه، گفت: در پرونده ستار بهشتی همه چیز روشن است و مساله پیچیده‌ای در آن وجود ندارد که معلوم نباشد قاتل کیست.

گیتی پورفاضل در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، درباره آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده مرگ ستار بهشتی، گفت: سحر بهشتی خواهر مرحوم ستار چند روز پیش به دادسرا مراجعه کرده و بازپرس شعبه یک به او گفته که پرونده هنوز روی میز اوست.

وی با بیان این که ارسال نشدن پرونده از دادسرا به دادگاه قابل پیش‌بینی بود، گفت: پرونده ستار بهشتی از آبان سال ۹۱ تاکنون روی میز بازپرس دارد خاک می‌خورد.

وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی درباره آخرین اظهارنظر سخنگوی قوه قضاییه درباره این پرونده مبنی بر تشکیل تیم کارشناسی، گفت: این تیم کارشناسی چند بار باید تشکیل جلسه بدهد؟ پزشکی قانونی چند بار باید نظر بدهد یا نظر خود را تعدیل کند؟

وی افزود: پرونده به این سادگی و روشنی است و مساله پیچیده‌ای در آن وجود ندارد که معلوم نباشد قاتل کیست.

پورفاضل گفت: همه چیز مشخص است و لازم نیست که آقای "پوآرو" در این قضیه دخالت کند تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است. البته ما "پوآرو" هم نداریم ولی کاش داشتیم تا به این پرونده رسیدگی می‌کرد.

پس از مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا در آبان ماه ۱۳۹۱، پرونده‌ای در این زمینه در شعبه ۱ بازپرسی دادسرای امور جنایی پایتخت مفتوح شد و با گذشت حدود ۷ ماه، این پرونده همچنان در مرحله تحقیقات مقدماتی در دادسرا به سر می‌برد.


هرانا

به یاد دو معلم بزرگ صمد بهرنگی و فرزاد کمانگر و یارانش



پرنده کوچک با صدای بلند آواز می خواند خواهر و برادرانش گاهی  در خواندن  آوازهای شاد همراهیش می کردند. پرنده بزرگ به باغ و صحرا می رفت تا غذای  روزانه را فراهم کند. روزی که به آشیانه  نزدیک می شد مار سیاه بزرگی را دید که در روی  شاخه ای درخت به لانه شان زل زده و صدای فیش فیش را بلند کرد، پرنده هراسان شد و به مار حمله کرد. مار سیاه در شاخ و بال درخت مخفی شد، پرنده گفت فرزندانم دیگر آواز نخوانید زیرا از صدایتان مار سیاهی که دشمن پرنده است در شاخ و بال این درخت گیر کرده، یکی از فرزندانش گفت مادر چرا آواز نخوانیم یک روز باید از تیر صیاد بترسیم و روزی دگر از مار و گربه. من دوست دارم آواز بخوانم شاید فردا شعری از دشمنی مار بخوانم تا  سایر پرندگان هم بشنوند و به ما بپیوندند و مار را از این باغ فراری دهیم. پرنده بزرگ گفت فرزندم، مار که یکی و دو تا نیست، اگر یکی بمیرد، دیگری می آید.
پرنده زیبا با بغض گفت باید چکار کنیم؟ باید آزاد باشیم، اگر آواز نخوانیم، اگر آن جور که دلمان می خواهد سر و صدا نکنیم، پس با بودن در قفس چه فرقی دارد؟ من می خواهم آواز بخوانم و از مار هم نمی ترسم، اگر به من و خواهر و برادرانم نزدیک شود با او می جنگیم ... مادر غصه دار و پریشان شد، پرنده کوچک هم از فردا غصه دار شد چون دید مادر نگران است، ساکت شد و در خود فرو رفت. روزی که خواهر و برادرانش در لانه بازی  می کردند و سرو صدا راه انداخته بودند، ناگهان کلماتی به گوشش رسید.
ماهی سیاه کوچولو، دریا، اقیانوس، مادر  
دید کودکی در زیر درخت نشسته و کتابی در دست دارد، پرنده با بال های کوچکش پرواز کرد و در جلوی کودک روی زمین نشست و به عکس روی جلد کتاب نگاه کرد. مردی با عینک و سبیل های پر پشت. کودک با چشمانی غمگین به پرنده نگاه کرد، پرنده فکر کرد حتما مادر اجازه نداده که آواز بخواند که این گونه غمگین است. شب پرنده در خواب ماهی سیاه کوچولو را دید و با هم حرف زدند ماهی سیاه کوچولو داستانش را تعریف کرد، از رفتن می گفت، از آزادی، از زندگی بهتر، از دریاها و اقیانوس ها، پرنده گفت از مرد ماهیگیر نمی ترسی؟ ماهی سیاه گفت مادر همین را می گفت، ولی من دیگر رودخانه برایم تنگ شده بود و راه افتادم. اگر راه بیافتی، راه به تو خواهد گفت چگونه بروی، اگر چه در این راه خطر ها بسیار است، ولی من راه افتادم و هزاران ماهی کوچولو از سیاه و سرخ و سفید به دنبالم و ما به دنبال آزادی رفتیم، گر چه امروز بعد از سالیان دراز هنوز آنچه را می خواستیم بدست نیاوردیم.
پرنده گفت من چکار کنم، من نمی توانم به درون آب بیایم  و شنا کنم پس چگونه به آزادی برسم؟ چون دوست دارم آواز بخوانم، شاد باشم و زندگیم طوری باشد که در زمستان مثل مادرم غصه دان و کرم را نداشته باشم . ماهی سیاه گفت همه که شنا نمی کنند، تو باید پرواز را یاد بگیری، پرنده گفت آری من پرواز خواهم کرد همراه برادران و خواهرانم و سایر پرنده ها، اگر شما دریاها و اقیانوس ها را در نوردید من هم پهنه آسمان آبی را خواهم شکافت  ماهی سیاه کوچولو و پرنده با هم دست دادند و قول و قرار گذاشتند.
پرنده از خواب بیدار شد، کمی اینور و آنور را نگاه کرد و غصه دار و غمگین شد چون فهمید فقط یک خواب بوده و ماهی سیاه کوچولو قصه سال های دور بود و مرد توی کتاب چون ماهی سیاه کوچولو  به آب زد و هیچ وقت برنگشت، ولی پرنده سعی کرد پرواز کند، زودتر از خواهران و برادرانش هر روز از لانه دورتر و دورتر شد. او می خواست خیلی زود پهنه آسمان را بشکافد و از دست مار سیاه نزدیک لانه شان در امان باشد. پرنده هر روز روی شاخه های درختان می نشست و به پرنده های دیگر آنچه را که فهمیده بود می گفت، حتی از غذای خود به پرنده های دیگر می داد و با آنها حرف می زد و راز ماهی سیاه کوچولو را می گفت تا روزی که همانند آن مرد روی جلد کتاب ناگهان مار سیاه  دور گردنش حلقه زد و او و چند تن از یاران اش را خورد، قیامت به پا شد، پرنده مادر فریاد و فغان کرد، پرنده ها عزادار شدند و به یاد پرنده کوچک گریستند. ولی کسی به مار سیاه  حمله نکرد و امروز که چند سال می گذرد، تاکنون کسی مرد روی جلد کتاب و ماهی سیاه کوچولو و پرنده را فراموش نکرده و همه دنبال راهی هستند تا آزاد و رها شوند.


smaller_textMore Sharing Services
|
سال گذشته 330 هزار پناهجو به اروپا آمدند این درحالی است که تنها یک چهارم از این افراد موفق شدند حمایت یک کشور اروپایی را به دست آورند.
بسیاری از این متقاضیان به یونان پناه برده اند و ما ههاست که در وضعیتی بسیار سخت و بدون هیچگونه پاسخی باقی مانده اند.
برخی فعالان مدافع حقوق پناهجویان می گویند که مقامات یونان بر خلاف قوانین بین المللی حاضر به تامین غذا و یا محلی برای اقامت این افراد نیستند.
از ماه ژوئن سیستم مشترک پناهندگی اروپا به اجرا درخواهد آمد.
کارشناسان می گویند، اجرای این سیتم در دراز مدت تغییرات زیادی را برای یونان و پناهجویان به وجود خواهد آورد، چراکه سیستم جدید از امنیت و شفافیت بیشتری برخوردار خواهد بود و سیستمی انسانی تر است.
سال گذشته هزارن شهروند سوری به یونان مهاجرت کردند اما تنها 152 نفر از آنها موفق شدند درخواست پناهندگی خود را ارایه دهند و تنها به دو تن از آنها پناهندگی اعطا شد. اینک سوال این است که اتحادیه اروپا باید کمک های بیشتری به پناهجویان و کشورهایی همچون یونان کند؟